![]() |
![]() |
|
| اصلاح طلب دیروز .... |
|
چایی دستمه دارم با ذوق و شوق روی موکت های نو که امروز اومدن تو اتاق نصب کردن راه میرم ... اعصابم از دیشب له شده ... هایده هم داره میخونه: باز هم اشکای چشمام.... مثل آب روونه... آدم با چه امیدی.... تو این دنیا بمونه .... دیگه به چه غروری ... بگم خیلی صبورم ... مگه میشه تو گریه ... بگم مست غرورم... دکتر سیستم وارد اتاق میشه... دکتر سیستم: از اون موقع تا حالا داری چایی میخوری؟ بی با: آره فکر کنم این 6میه! دکتر سیستم: من دفعه بعد خواستم برم بیرون این قوری و کتری رو به خودم میبرم ... ولت کنم میام میبینم این قدر چایی خوردی ترکیدی بی با: بهتر ... بابا اعصاب ندارم، چایی و هایده فاز میده ... دکتر سیستم: بابا تو چرا اعصابت خورده، جای من بودی چه کار می کردی؟ بی با: تو وضعت خوبه، رو پیشونیت نوشته از یه جای خوب پذیرش میگیری، از این بدبختی خلاص میشی! دکتر سیستم: اگه بشه که خوبه، بریم از این وضع در بیایم که بتونیم بیایم به کشور خدمت کنیم! بی با: ها؟ مسخره میکنی؟ دکتر سیستم: نه جدی میگم، مشکل همه جا هست، اما اگه جایی باشه که من واقعا انگیزه داشته باشم کاری انجام بدم برای مردم کشور خودمه، درسته دولت بدی داریم، اما با اگه به جایی دسیدیم با پول همین مردمه! بی با: بابا ایول، خیلی جالبه که هنوز این جوری فکر میکنی دکتر سیستم: پس چی فکر کردی؟ من خیلی خفنم! پ.ن 1: یا خیلی لوسم، یا خیلی ساده لوح، که در حالی که فکر میکنم همه چیز همونجوریه که دوس دارم و در اوج امیدواری هستم، با هر اتفاقی یهو با سر میخورم تو دیوار و دیگه جمع نمیشم... پ.ن 2: حس میکنم مثل یه جلبک عقب مونده چسبیدم به زمین و نمیتونم از جام تکون بخورم، باید همین جا این قدر بچسبم و بمونم تا کپک بزنم،فکر کنم همین روزا تموم شم بشریت از دستم خلاص شه! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 2:38 بعد از ظهر توسط بی با |
|
|
انسجام ملی که بخواد به قیمت استبداد به دست بیاد مفت نمی ارزه! حکومت اسلامی، حاکم مسلمون می طلبه، نه یه جماعت جانی و فاسد که لباس شریعت تنشون باشه! پ.ن 1: همه این حرفا به کنار، ابی یه چیز دیگه اس، اصلا حس صداش آدمو خفه میکنه! پ.ن 2: این ور و اون ور رفتن بی فایده اس، همه ش به یه جا ختم میشه...باز هم ولیعصر...باز هم میرحسین پ.ن 3: اصلا میدونین چیه؟ خر ما از کرگی هایبرنیت نمیشد!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 3:56 قبل از ظهر توسط بی با |
|
|
چیزی که باید ازش بترسم ولی متاسفانه نمی ترسم: خدا
چیزی که نباید ازش بترسم ولی متاسفانه می ترسم: سوسک چیزی که باید ازش بترسم، و ازش می ترسم: دکتر عبدالله زاده (و هم چنین L.B) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 1:50 قبل از ظهر توسط بی با |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بهزاد چیت ساز
متولد 1366 - اراک اصلیت خوزستانی (توضیح: عرب نیستم) لیسانس IT امیرکبیر دانشجوی ارشد نرم افزار دانشگاه امیرکبیر |
| وضعيت من در ياهو |
|
|
|
RSS
|