![]() |
![]() |
|
| اصلاح طلب دیروز .... |
|
BiBa-News اخبار محیط زیست یکی از گونه های بسیار نادر پنگوئن های تهران روز دوشنبه به سرقت رفت و از کشور خارج شد. این پنگوئن یکی از گونه های جانوری بسیار کمیاب بوده که فقط در تهران یافت می شود و به گفته جانورشناسان نسل این نوع پنگوئن در حال انقراض است. این پنگوئن خارق العاده برای اولین بار در اردیبهشت ماه سال 1382 توسط خبرنگار BiBa-News به طور کاملا تصادفی در انجمن اینترنتی طرفداران گروه موسیقی آریان رؤیت شد و تعجب جانورشناسان و پژوهشگران علوم زیستی را برانگیخت. تاکنون تحقیقات بسیاری بر روی نحوه پیدایش این جانور عجیب انجام شده است که هیچ کدام به اثبات نرسیده و تنها در حد تئوری مطرح شده اند، برخی این گونه جانوری را ترکیبی از نژاد نوادگان قاجار و دانشجویان مهندس پوروطن می دانند، و تعدادی دیگر از محققان وی را از نظر فیزیولوژیکی گونه ای تکامل یافته از مرحوم هایده می پندارند. ویژگی که این جانور را از سایر پنگوئن ها متمایز می سازد این است که وی تنها در مناطق گرمسیر زندگی میکند و از زمستان و سرما گریزان است، محل زندگی وی در یکی از مناطق مرفه نشین تهران به نام پادگان ابوزعفرانیه است که هم اکنون تحت فرماندهی یکی از اعضای دانه درشت فرقه لائیک گروهک طالبان در ایران بوده و تحت تدابیر شدید امنیتی قرار دارد، این پنگوئن تنها برای تردد به دانشگاه حق خروج از پادگان را داشته و بایستی تحت هر شرایطی قبل از ساعت 6 بعد از ظهر در پادگان حضور یابد، در غیر این صورت طبق مقررات مقدس لائیک پادگان، حدود اسلامی بر وی جاری خواهد شد. از دیگر ویژگی های منحصر به فرد پنگوئن تهران، این است که وی عاشق رانندگی بوده و از ترافیک تهران لذت میبرد، رانندگی او سراسر ترس و هیجان است و شنیده های حاکی از این که اخیرا طی حرکتی مارپیچ در یکی از بزرگراه های تهران، خبرنگار BiBa-News را که دست خود را تا آرنج از پنجره بیرون آورده بود، تا آستانه قطع دست پیش برده است که خبرنگار ما به شکل معجزه اسایی از حادثه نجات پیدا کرد. وی شدیدا از وسایل نقلیه عمومی به خصوص واگن های ویژه بانوان متروی تهران می ترسد و حتی الامکان از حضور در چنین مکان هایی خودداری میکند. قوت غالب این جانور چیزبرگر و هات داگ بوده و از قارچ سوخاری نفرت دارد، وی هم چنین علاقه بسیاری به کباب برگ دارد که به دلیل مقررات پادگان ابوزعفرانیه معمولا از خوردن این غذا محروم است، دیزی و کله پاچه در آیین فرقه لائیک طالبان، غذاهای شیطانی محسوب می شوند و این پنگوئن تا به جال جرئت خوردن چنین غذاهایی را پیدا نکرده است. پاتوق پنگوئن تهران، کلانتری های واقع در منطقه میدان آزادی است که تحت نفوذ کامل وی قرار دارد، به این صورت که به محض مشاهده تخلف درکلانتری های حوزه استحفاظی، با بلندترین صدای ممکن شروع به گریه می کند و بدین وسیله مافوق خود را از وقوع تخلف مطلع می سازد. مافوق وی یکی از بستگان نزدیک او بوده که از مقامات بلندپایه قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران است و تاکنون دستور قتل بسیاری از فعالان سیاسی مقیم ایران را صادر کرده است، نکته جالب توجه این است که مافوق پنگوئن تهران روابط بسیار نزدیک و دوستانه ای با پادگان ابوزعفرانیه و فرقه لائیک طالبان دارد. پنگوئن تهران روزی 15 لیتر آب می نوشد و خودروی وی همیشه مملو از قوطی های خالی آب معدنی است، شنیده ها حاکی از این است که وی در شیشه شوی خودرویش نیز آب معدنی میریزد. او همچنین علاقه زیادی به شعر نو و موسیقی رپ دارد و به ادعای حودش صدای بسیار خوبی برای اجرای موسیقی رپ دارد، وی تا به حال پیشنهادهای زیادی برای اجرای ترانه به صورت مشترک با گروه های مختلف رپ از جمله زیدبازی دریافت کرده که تا کنون موفق به دریافت مجوز از پادگان ابوزعفرانیه نشده است. وی از پایه گذاران چت فارسی (فینگیلیش) در یاهو بوده و از جمله توانایی های خارق العاده وی این است که با استفاده از ADSL 512kbps با سرعت 2 KBytes/sec به دانلود موسیقی های مورد علاقه اش می پردازد. یکی کارشناسان محیط زیست خروج این گونه جانوری کمیاب از کشور را اقدامی غیرکارشناسی توصیف کرد و اظهار داشت که پنگوئن تهران ثروتی ملی است و خروج وی باعث بی نظمی در اکوسیستم مناطق مرکزی و شمالی تهران می شود، وی هم چنین مجاورت احتمالی این پنگوئن را با پنگوئن های قطب شمال بسیار خطرناک توصیف کرد و هشدار داد که این موضوع باعث تسریع در ذوب شدن یخ های قطب شمال و گرم شدن کره زمین می شود، و علاوه بر این ممکن است موجب به انحراف کشیده شدن خرس های قطبی شود. یکی از تحلیل گران تحلیل گران سیاسی نیز همکاری قوه قضاییه با فرقه لائیک طالبان در راستای خروج پنگوئن تهران از کشور را محکوم کرد و این اقدام را تهدیدی برای امنیت ملی ایران برشمرد، وی گفت: مسئولان ما باید هوشیارانه جلوی توطئه استکبار غرب برای سرقت ثروت های ملی بایستند و این سهل انگاری ها به هیچ عنوان توجیه پذیر نیست. وی تصریح کرد روابط تهران- ابوزعفرانیه بایستی شفاف سازی شود و جلوی ایجاد هرگونه شائبه سیاسی و تشویش اذهان عمومی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری گرفته شود. وی در پایان بر لزوم احضار سفیر کانادا در تهران و تلاش مقامات جمهوری اسلامی برای مذاکره با این کشور و بازگرداندن این جانور ارزشمند یه میهن اسلامی تاکید کرد. پنگوئن تهران هم اکنون در یکی از پادگان های مخوف طالبان واقع در یکی از ایالت های کشور کانادا تحت تدابیر شدید امنیتی قرار دارد و اجازه گفت و گو با خبرنگاران به وی داده نشده است، از محل دقیق اختفای او اطلاعاتی در دسترس نیست، هم چنین از زمان خروج وی از کشور تاکنون تلاش های خبرنگار BiBa-News برای تماس با وی و تهیه گزارش از آخرین وضعیت این گونه جانوری منحصر به فرد ناکام مانده است.
پ.ن 1: واقعا غیر منتظره بود، غیر منتظره و غیر قابل درک، این همه بحث و کشمکش ، این همه بساط و تشکیلات .... برای این که آقای سید محمد خاتمی اینجوری غیر منتظره صحنه رو ترک کنه و همه رو توی سردرگمی و بلاتکلیفی رها کنه، نمیدونم اونور ماجرای انصراف خاتمی چی بوده، اما میدونم که نتیجه ای به جز ناامیدی و دلسردی و بدبینی در مردمی که امید به بازگشت دوباره اصلاحات داشتن نداره، نمیدونم قراره چه اتفاقی بیفته، نمیدونم با این شرایط میشه باز هم امید به پیروزی داشت یا نه، به هر حال بیاین همه با هم دعا کنیم که ان شاءالله امروز آخرین نوروزی باشه که باید بعد از تحویل سال تبریک آقای احمدی نژاد رو از تلویزیون ببینیم. پ.ن 2: روزا داره مثل برق میگذره و به سرعت داریم به اون روزایی میرسیم که باید از خیلی از دوستامون خداحافظی کنیم، امسال هم باید سال دلتنگی باشه، مثل سال 84، چقدر آشنا شدن ها و دوستی ها ساده شکل میگیره و چقدر جدایی سخته و از اون سخت تر فراموش کردن ها! به هر حال روزهای خوبی رو تو این چند سال توی دانشگاه در کنار هم داشتیم و ان شاءالله این چند هفته باقی مونده هم روزای خوبی باشه و با خاطره خوب از هم جدا بشیم.... پ.ن 3: توی این دقیقه های آخر سال 87 (که احتمالا وقتی شما دارن میخونین دقیقه های اول سال 88 باشه چون خیلی دیر پست رو زدم) از همه تون میخوام که اگر بدی از من دیدین به بزرگواری خودتون حلال کنین.... پ.ن 4: من عاشق این دعای تحویل سالم .... واقعا از زمزمه کردنش لذت میبرم.... یا مقلب القلوب و الابصار با مدبر اللبل والنهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال عید همه تون مبارک ... دلاتون شاد ... تنتون سالم ... تعطیلات هم حوش بگذره ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 1:33 قبل از ظهر توسط بی با |
|
|
چند روزیه بعضیا همش بهم میگن بلاگت خرابه و بالا نمیاد و از این حرفا (که امروز پنگوئن هم به این جمع اضافه شد) .... من هم هی نگا میکردم میدیدم همه چیز سر جاشه خیلی هم خوبه ... تا وقتی که اومدم خونه دیدم به به! چه ضیافتی...
خلاصه درست کردن بلاگ نصف روز تقریبا وقت گرفت و جونم بالا اومد تا درست شد .... و اما اصل مطلب.... امروز چند دقیقه ای برنامه باز هم زندگی رو که از شبکه 4 با اجرای بیژن بیرنگ پخش میشه رو نگا میکردم .... محمد صالح علا هم حضور داشت ... چقدر قشنگ و دل نشین حرف میزد ... این یه جمله شو که پر رنگ نوشتم رو خیلی باش حال کردم...
این هم یکی از ترانه های معروفش که خیلی دوس دارم ... من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط بی با |
|
|
در مقاله دیگری از همین ماهنامه (گزارش - چاپ فروردین 84) با عنوان دولت کارآمد نوشته شده که بسیار خودندنی هست، بعضی از جملات بسیار کلیدیش رو که خیلی جالب توجهه این جا مینویسم: (...) در این زمان لازم است کسی و دولتی در راس امور قرار گیرد که (...) : · شفاف و بدون تعارف باشد · به نیازهای جامعه جوان و اقشار مختلف مردم پاسخی عملی و درخور بدهد · از عرصه های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی سیاست زدایی کند. · (...) (...) کسی باید باشد که از ابتدا اعلام کند که هر چه در دوره من و دولت من اتفاق افتاد من مسئول آنم و در صورت قصور شجاعت آن را داشته باشد که مقصر بودن خود را بی واسطه با مردم در میان گذارد (...) نباید کینه شخصی نسبت به جناح و گروه خاصی داشته باشد؛ نباید به ضرب و زور تبلیغات به تداعی تصویری از خود بپردازد که گذشته خودش مؤید آن نیست (...) باید بتواند مسائل و امور فعلی کشور را نوع دیگر و بدیع تر ببیند و افق های زندگی را برازنده ایران و موقعیت جهانی آن بگشاید. من بهتره برای این قسمت صحبتی نکنم، خودتون قضاوت کنین .... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط بی با |
|
|
مطالب خیلی جالبی توی ماهنامه گزارش فروردین 84 نوشته بود که شاید 4سال پیش اندازه الان جذابیت نداشته، یکی از مقالاتش که صادق زیبا کلام با عنوان هشت سال با هاشمی رفسنجانی، هشت سال با سید محمد خاتمی نوشته بود یه نگاه کلی به تفاوت های 8 سال دولت هاشمی و خاتمی داره، از سال 68 که هاشمی ویرانه های های حاصل از هشت سال وحشی گری های کشور دوست و برادر (!) یعنی عراق رو به همراه حدود چهل میلیون (اگه عددشو اشتباه نکنم) آدمی فقیر و بدبخت که همه چیزشونو از دست دادن تحویل گرفت، و تمام ظرفیت های دولت در اون سال ها برای بازسازی ویرانه ها و توسعه عمرانی و هم چنین توسعه اقتصادی و بهبود وضع معیشتی مردم صرف شد و جدا از مسائلی که در مورد افزایش ثروت خودش و فرزندانش در این هشت سال مطرح هست، در اون شرایط سخت سیاسی و اقتصادی خدمات بسیاری انجام داد و نتایج این خدمات به روشنی قابل دیدن بود و لقب سردار سازندگی لقب نادرست و اغراق آمیزی برای ایشون نیست، و جمله ای که در این متن دراین مورد با تاکید نوشته بود:
بعد از اون هم دو سه پاراگرافی در باب سید اصلاحات نوشته، و حوادثی که بعد از تحولات سال های 68 تا 76، واقعه دوم خرداد رو رقم زد، و این که در این سال ها بیش تر تلاش دولت (به ویژه در چهار سال اول) بر توسعه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بود و در راستای توسعه اقتصادی و عمرانی تلاش خاصی صورت نگرفت (البته مقایسه دستاوردهای بنیادی و اقتصادی دولت خاتمی که به اعتقاد خیلی ها برنامه اقتصادی نداشت با عملکرد چهارساله دولت مهرورزی که داعیه تحولات بنیادی و برنامه های مدون اقتصادی داشت باز هم بحث مفصلیه که بعدا ان شاءالله راجع بهش صحبت میکنیم) اما در باب بهبود روابط بین المللی و کاهش تنش های خارجی در قالب توسعه سیاسی، و هم چنین مسائلی مثل آزادی مطبوعات در دوره اول، و سایر آزادی های فرهنگی مثل موسیقی و سینما و ماهواره آزادی های اجتماعی در سال های بعد، تحولات ارزشمندی صورت گرفت که بعد از گذشت چهار سال از پایان اصلاحات، و تمام تلاش های دولت فعلی برای نابودی چنین دستاوردهایی هنوز داریم نون اون روزها رو میخوریم. و این هم جمله ای که در باب خاتمی تیتر شده بود...
سوالی که امروز برای من پیش اومده اینه، بعد از گذشت چهارسال از فعالیت های دولت مردمی خدمتگزار، اگر بخوایم مطلب این چنینی در مورد آقای احمدی نژاد بنویسیم (جدا از آمارهای عجیب و غریبی که هیچ نمود واقعی نداره) بگیم ایشون در طول این چهار سال دل در گرو چی داشت، کدوم یک از دستاوردهای دولت نهم، امروز تحولات مثبت و چشمگیری رو برای مردم به ارمغان آورده؟ ادامه دارد ...
پ.ن: تازه تو فیس بوک عضو شدم ، در اولین روز عضویتم تو این سایت به این عکس برخوردم .... اردوی بابلسر ، اردیبهشت 85 .... یادش بخیر که چقدر خوش گذشت .... روزایی که دیگه هیچ وقت برنمیگرده...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 3:29 بعد از ظهر توسط بی با |
|
|
مرداد 84 بود، هنوز نتیجه کنکورم نیومده بود اما از اون جا که هر 100 تا انتخابمو تهران زده بودم و تقریبا مطمئن بودم که یکی از انتخاب های دوم تا پنجمم رو - که به ترتیب IT پلی تکنیک، صنایع شریف، کامپیوتر تهران و صنایع پلی تکنیک بودن - رو قبول میشم دیگه داشتم خودمو آماده میکردم که بساطمو از اراک جمع کنم و بیام تهران، و به همین خاطر خونمون رو تو تهران عوض کردیم و اومدیم یه خونه بزرگ تر که من هم به همراه دو تا خواهرام سه نفری اونجا باشیم. (اون موقع هنوز تصمیم نداشتم که بعد از ترم یک خوابگاه بگیرم)، حالا تمام این حرفا رو زدم واسه این که این موضوع رو تعریف کنم: وقتی مشغول اسباب کشی و دور ریختن کاغذها و روزنامه های باطله بودیم به یه شماره از مجله گزارش (که الان خیلی وقته توقیف شده) برخوردیم، مربوط به 5 ماه قبل بود، یعنی فروردین 84 ، یه سری مطالب در مورد انتخابات دولت نهم و اتفاقاتی که قراره بیفته نوشته بود، تصویر روی جلدش خیلی جالب بود، اون مجله رو نگه داشتیم و توی یه کارتون بایگانی کردیم که شاید سال های بعد مطالبش برامون جالب باشه. پریروز وقتی مشغول عملیات شبه خونه تکونی بودیم، به طور اتفاقی اون کارتون و اون مجله رو پیدا کردیم، واقعا عجیب و جالب بود که چقدر بر اثر گذشت زمان اتفاق هایی خلاف تصور آدم میفته .... این عکس روی جلد مجله است، آقای هاشمی که در ابعاد بزرگ در سمت راست تصویر قرار داره و در اون سمت آدم های و زیاد و کوچیکی که در برابرش صف کشیدن، و اون خط سفید وسط تصویر هم که فقط آقای قالیباف پاشو از اون حط فراتر گذاشته و پشت سرش آقای کروبی، حداد عادل، معین، توکلی و دیگران راه افتادن، و گوشه تصویر و پشت سر مهرعلیزاده، آقای احمدی نژاد رو میبینیم که دست روی دست گذاشته و با حیرت سایرین رو نگاه میکنه.
این که میگن احمدی نژاد در 27 خرداد و 3 تیر همه معادلات سیاست مداران رو به هم زد واقعا راس میگن، اما چه بسیارند معادلات دیگه ای که بعد از 3 تیر به هم زده شدن و چه هزینه های سنگینی که بابتشون پرداخت میشه که بعدا سعی میکنم راجع بهش یه چیزایی در حدی که بلدم بنویسم.
ادامه دارد ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم اسفند 1387ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط بی با |
|
|
آشپزی فوق حرفه ای در خوابگاه شهید عصاری
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط بی با |
|
|
منبع: زخم آلود
امروز در جامعه با پدیده ای به نام تحریم کنندگان روبرو هستیم.تحریم کننده کسی است که چیزی را نادیده می گیرد در عین حال آن را رد کرده و مردود می داند.تحریم اصولا عملی است که تحریم شونده را تحریم می کند.در اینجا منظور از مورد تحریم همان انتخابات ریاست جمهوری است.
به طور کلی دو نوع تحریم کننده داریم .نخست آنانکه در انتخابات شرکت نمی کنند و دوم آنانکه در انتخابات شرکت می کنند.دسته ی اول به طور کلی انتخابات را نادیده می گیرند و رای نمی دهند و دسته ی دوم به دلایل مختلف تنها حضور پیدا می کنند و رای سفید می دهند یا بعد از گرفتن شناسنامه به قول معروف جیم می شوند. دسته ی اول یعنی کسانی که به طور کلی نادیده می گیرند از باب علت عدم حضور به چند دسته تقسیم می شوند. 1-گروه "به من چه" کسانی که به اصطلاح بی خیال همه چیز هستند و کار خود را می کنند و حساب خود را از سیاست به طور کلی جدا کرده اند. 2-گروه"شناسنامم پاکه"یا"شناسنامم از اول انقلاب دست نخورده" شاید در ابتدا کسانی بودند که به دلایل دیگری شناسنامه شان را پاک نگه می داشتند ولی امروزه پاکی شناسنامه نزد خیلی ها به عنوان یک افتخار و به نوعی کلاس تلقی می شود. 3-گروه"همشون سر و ته یه کرباسن"این عده اعتقاد دارند افراد مختلف در نهایت یک سیاست را دنبال می کنند و در کل تفاوفتی میان آنها نیست پس دلیلی ندارد به خود زحمت بدهند و کسی را انتخاب کنند 4-گروه"هر کسی که قراره بشه می شه" این دوستان معتقدند رای آنها تاثیری ندارد و به اصطلاح انتخابات را فرمایشی می پندارند 5-گروه"مگه دفعه ی قبل که رای دادم چی شد؟"این عزیزان عمدتا کسانی هستند که در دوره قبلی در سر دوراهی تحریم/رای مانده بودند ولی در آخر به سمت رای رفتند.و خب طبیعتا احساس گول خوردگی می کنند. 6-گروه"خانه از پای بست ویران است"این دوستان نیز کلا با همه چیز مخالفند و در واقع ترکیبی از سایر گروه ها هستند.عمدتا معتقدند که با تحریم همه جانبه موجبات برگزاری یک رفراندوم فراهم می شود. 7-گروه"انقدر فشار بر مردم بیاید تا براندازی کنند"همقطاران عضو این گروه اعتقاد دارند اگر در انتخابات شرکت نکنند کسی سرکار خواهد آمد که در طی مدتی ملت را عملا منفجر خواهد کرد 8-گروه"کسی که من خوشم بیاد کاندید نیست"و بلاخره این بزرگواران هم به علت نپسندیدن نامزد ها رای نمی دهند به عبارتی اگر کاندیدای مورد علاقه ی آنها می بود شاید رای می دادند صد البته گروه های دیگری هم وجود دارد ولی اکثریت با موارد فوق است.اینان به یکی از دلایل فوق و بعضا به چند دلیل انتخابات را تحریم می کنند.قبل از پرداختن به گرو های فوق ذکر دو نکته خالی از لطف نیست : 1تمامی این افراد خود به دو دسته تقسیم میشودند:کسانی که با خواندن این نوشته یا نوشته های مشابه تغییر عقیده می دهند و به اصطلاح استحاله می شوند و کسانی که نمی شوند 2تمامی جملات این نوشته را می توان در یک کلمه خلاصه کرد : "نسبیت" همه چیز نسبیست.اگر چیزی خوب است نسبت به یک بد خوب است و اگر چیزی بد است نسبت به یک بدتر خوب است 1-دوستان "به من چه": شما کاری با سیاست ندارید.درست.سرتان به کار خودتان است این هم درست.اما شما به یک اصل خیلی روشن توجه نمی کنید همان "کار خودتان" چه بخواهید چه نخواهید با سیاست عجین است و احتمالا تغییر را حس کرده اید.اگر تغییر مشمول حال شما نشده مشمول حال یکی از بستگان و عزیزانتان که شده.پس برای تغییر حال آنها هم که شده باید فکری کنید به نسبیت توجه کنید.البته اگر حال دور و بری هایتان برایتان اصلا اهمیتی ندارد با شما از کل این بحث مستثنا هستید.
2--گروه"شناسنامم پاکه"یا"شناسنامم از اول انقلاب دست نخورده" عزیز من این هم شد دلیل؟مگر شناسنامه دامن است؟مگر شناسنامه بشقاب است که پاک باشد بیرون بیایید از عصر جاهلیت .گیریم که شناسنامه ی شما تا ابد پاک ماند.چه می شود.به نسبت فکر کنید. فکر کنید که اگر این بار رای بدهید شناسنامه تان هنوز از خیلی های دیگر پاک تر است!می بینید؟با نسبیت همه چیز حل میشود.
3-عزیزان "همشون سر و ته یه کرباسن" جسارتا مقداری فراموشکار نشده اید؟بیایید بهمن 87 را با بهمن 83 مقایسه کنید؟فرقی نمی کند؟ممکن است بگویید در کل نه.باشد در جز چطور ؟بهمن 87 را نسبت به بهمن 83 چه گونه می بینید؟قیمت های 83 را به نسبت 87 چه گونه می دانید؟نسبیت را فراموش کرده اید.
4و5-بزرگواران"هر کسی که قراره بشه می شه" و "مگه دفعه ی قبل که رای دادم چی شد؟" شما دو گروه هم مشکل مشابهی دارید.نسبیت را فراموش کرده اید.نسبت رای مطلوب به کل را فراموش کرده اید.آیا این نسبت در سال 84 با سال 67 یکسان است؟ پس بدانید که سهم خود را کامل نداده اید.شما خود یک رای داشتید و می توانستید رای دیگران را هم بزنید! 6-اعضای محترم دسته ی "خانه از پای بست ویران است" نخست اینکه شما را چه می شود؟!فرض را بر این می گذاریم که از دیدگاه شما نظام مستبد وخشک است و تحمل هیچ انتقادی را ندارد.پس به نظر شما احتمال برگزاری رفراندوم در این سیستم چند درصد است؟ دوم اینکه افرادی (که تعداد آن ها هم به نسبت کم نیست)دلبسته به این دستگاه هستند و حق رای دارند و از حق خود استفاده می کنند.و شما حق ندارید آنها را نادیده بگیرید یا تحقیر کنید چون به آنچه که ایمان دارند عمل می کنند و ایرادی بر آنها وارد نیست .پس در می یابید که همانند روزهای آخر سال که قرار می شد کسی نیاید و فردایش همه بودند فرضیه ی شما باطل است.پس بیایید به نسبیت ایمان بیاورید و نسبت خود را به کار گیرید. 7-به این مورد بعدا رسیدگی می شود 8-ساکنان خانه ی "کسی که من خوشم بیاد کاندید نیست" اینجاست که لاجرم باز می گردیم به اصل مشهور نسبیت.باشد کسی که شما بپسندید نیست.این دو حالت دارد.اینکه اصولا آیا شما کسی را می پسندید یا نه.اگر نه که مشکل از پسندگاه شماست و شما هم از دایره ی این بحث خارجید.اگر آری او کیست؟احتمالا او هم یک انسان است.احتمالا او هم عقایدی دارد.احتمالا یکی از نامزد هایی که شما نمی پسندیدش عقایدش از سایر افراد به فرد پسندیده ی شما نزدیک تر است.درست؟خب.نگاهی به نسبیت بیاندازید.کدام نسبت به دیگران شما را بیشتر پسند می آید؟انتخاباش کنید حد اقل قدمی به خواسته ی خود نزدیک شدید بهتر از آن است که از آن دور شوید.نیست؟نسبیت !
و اما ای کسانی که می گویید " انقدر فشار بر مردم بیاید تا براندازی کنند" شرم بر شما.این مردم ی که انقدر راحت از فشار بر آنها صحبت می کنید هموطنان شما هستند.بستگان شما هستند.عزیزان شما هستند.من هستم .خود شما هستید.چگونه فشار بر هم وطن خود را می پسندید؟آیا به عاقبت اندیشه ی خود فکر کرده اید؟به فساد فکر کرده اید؟به فقر چطور؟آیا آینده خود و فرزندانتان برایتان اهمیتی دارد؟به فرض که به مردم فشار آمد و به فرض که براندازی کردند بعد چه که بیاید؟چه بشود؟برای این سوال ها جواب دارید؟ آیا دقیقا می دانید چه می خواهید؟ایا فکر می کنید همه با شما در رابطه با این که و چه موافقند؟و هزاران سوال دیگر که نوشتن آنها کتابی را پر خواهد نمود.اگر هدف شما از این اندیشه زندگی بهتر است که این در تناقض بارز با اصل قضیه است .زندگی بهتر چیزی نیست جز درک درست نسبیت .کمی تدبر کنید کمی بیاندیشید که از زندگی چه می خواهید و چگونه می توانید به نسبتی از آنچه که می خواهید برسید. کوتاه سخن اینکه اگر هنوز به نسبیت ایمان نیاورده اید دور دوم انتخابات گذشته را بیاد آورید و کمی در آن تامل کنید. ع.الف.شاکی منبع: زخم آلود |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 12:34 بعد از ظهر توسط بی با |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بهزاد چیت ساز
متولد 1366 - اراک اصلیت خوزستانی (توضیح: عرب نیستم) لیسانس IT امیرکبیر دانشجوی ارشد نرم افزار دانشگاه امیرکبیر |
| وضعيت من در ياهو |
|
|
|
RSS
|