تبليغاتX
جوادترین کامپیوتری پلی تکنیک
اصلاح طلب دیروز ....
میدونین اوج جوگیری چیه؟

آدم اقامه بگه بعدش بره رکوع

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط بی با | 

ابول  (هم خوابگاهی عزیز) در اقدامی تاریخی من رو به عنوان کوالای شماره ۳ خوابگاه عصاری معرفی کرده ودر وبلاگش بیوگرافی کوچکی از بنده به رشته تحریر در آورد . ضمن تشکر از دکتر یزدانپناه، و کسب اجازه پنگوئن خودم  این متن رو این جا درج می کنم و کامنت های خودم رو هم در میان این متن (ضمن رعایت اصل امانت) خواهم نوشت:

این شما و این هم کوالای شماره سه ..........


کوالای شماره ی سه :دایوس/dyves/

<بی با: به سکون یاء و کسر واو   .... لطفا درست تلفظ شود>

کوالای شماره ی سه در سال یک هزار و سیصد و شصت و شش در نزدیکی های سواحل نیلگوون خلیج همیشگی فارس به دنیا اومد. او درآستانه تولد با یک نسخه یاهو مسنجر دو، آپ دیت سر خود بالا اومد! کوالای شماره ی سه ملقب به بیبا از کودکی قدیس بوده است . هفت سالگی کوالای شماره ی سه همزمان با تحولی شگرف در وی بود که جهان را متحول کرد. در اون زمان وقتی بیبا همی جوری پشت کامپیوتر 186 خودش نشسته بود ناگهان یه پی ام از طرف خدای یاهو میاد و به بیبا میگه:

<بی با: تو سر مال چرا میزنی؟ من اون موقع ۳۸۶ داشتم، با 4MB-RAM، 60MB-HDD و MS-DOS 5.0 >

God of Yahoo : betype!

BiBa: nemitoonam!:D man ke type balad nistam!

God of Yahoo: pas alan dari che ghalati mikonii?!

BiBa: eee! Ajibe!! balad naboodam:D:D

God of Yahoo: gosh kon Dyvesak ! To bargozide shoD!! Bayad javanane beyne 5 ta 55 sal ra be samte Yahoo hedayat koni …

و این جا بود که رسالت بییا آغاز شد! بیبای فرستاده برای اثبات رسالت خود از یاهو معجزاتی رو کرد! از معجزات بیبا می توان به اضافه شدن به لیست تمامی خانم های محترم بدون اجازه ، تخم گذاشتن اونم روزی دو تا ، توانایی های بالا در شر و ور گفتن ، جواد بازی و قر دادن اشاره کرد.

<بی با: خیلی هم با اجازه بود >

اما بیبا به دلیل تنبلی مفرط رسالت بر دوشش را فراموش کرد و رفت پی خل مشنگ بازی خودش تا اینکه همزمان با ورود به دانشگاه متوجه مسئولیتی که بر دوشش بود شد( البته تغییرات فیزیولوژیکی هم بی تاثیر نبوده مث اینکه!) و در همان ترم اول توبه کرده و راه یاهو را در پیش می گیرد اما چون دیگر حنای God of yahoo بین قشر مورد نظر رنگی نداشت بیبا با اجازه بزرگترای یاهو رو به بلاگفا میاره ، فرستاده ی یاهو در بلاگفا بسیار موفق ظاهر می شود و با اثبات توانایی هایش موفق به کسب عنوان چهره ی ماندگار از سوی KLUT و عضو افتخاری این دانشگاه میشود. بیبای فرستاده تلاش های بی وقفه ای در اقصی نقاط دنیا داشته است او حتی در اقدامی نمادین برای هدایت پنگوئن ها و دایناسور ها راهی قطب شمال می شود.

<بی با: حالا پنگوئن  رو بگی یه حرفی، واسه هدایت دایناسور  ها واسه چی باید برم قطب شمال؟؟ بعدش هم خودت هم میدونی دایناسورها هدایت شدنی نیستن .... باید از خدای یاهو بخوام براشون عذاب نازل کنه>

پیروان بیبا باید هفته ای یک بار (حداقل ) برای حاضری زدن در محل تاپ دیس ( اشرفی اسبق) خدمت بیبا برسند!

 <بی با:خالی نبند، اشرفی فقط یه بار بود. حداقل میگفتی ایران تک >

یکی دیگر از معجزات فرستاده یاهو سهمیه ی ارشد بدون هیچ گونه تلاش درسی و تنها از طریق الطاف خدای یاهو می باشد.که دعا های مستمر کولای شماره ی یک به درگاه خدای  خود ( خدای خواب! ) باعث جلوگیری از ورود این کوالا به گرایش تجارت و ورود اجباری به گرایش مذموم نرم افزار گشت.

اخیرا در پی بازرسی سر زده ی مامورین آژانس KLUT برای انتخاب بهترین های ماه ژانویه ایشان توانایی های فوق العاده ای از خود به نمایش گذاشتند که باعث شگفت زده شدن مامورین آژانس و بیدار ماندن آنها تا پاسی از شب شد که اسناد این بازرسی از سوی مرکز اسناد KLUT منتشر شده و به صورت طبقه بندی شده و محرمانه در اختیار همگان قرار می گیرد!   

<بی با:هفته گذشته ملخ های خوابگاه عصاری طی اقدامی کاملا غیر انسانی و دور از قواعد اخلاقی چت حرفه ای، با یک آی دی جعلی اقدام به سرکار گذاشتن بنده، اون هم برای زمانی حدود دو ساعت نمودند، و طی اقدامی غیر اخلاقی تر متن اون مکالمات رو منتشر کردن، بنده اعلام میکنم که افشای این مکالمات هیچ خدشه ای به حیثیت بنیاد مدنی بی با وارد نکرده و می تونه به تاره واردهای این صنعت درس صداقت در چت حرفه ای بده... متن افشا شده مکالمات بنده رو میتونین از بلاگ ابول بخونین.... البته بقیه این مطلبو یادتون نره ها... تازه به جاهای خوبش میرسیم....  >

این فرستاده در راه تبلیغ آیین یاهویی خود اسم های مستعار زیادی برای خود برگزیده است که از آن جمله می توان دایوس ، بیبا ، تورتوری، داینت ؛ ک....، خرس ، عوضی و ... را نام برد

<بی با: اسم های مستعار من بی با، دایوس (به سکون یاء و کسر واو ... درست تلفظ شود لطفا ....) و داینت (به سکون یاء و کسر نون .... اینو درست تلفظ نکردین هم نکردین ) می باشد... سایر القاب رو برای سایر کوالا ها انتخاب کردم)>

تعدادی از بد خواهان آیین یاهوییت در پی دشمنی خود با این آیین شایعاتی را در مورد این فرستاده ی پاک منتشر کرده  اند که از آن جمله زیر سوال بردن ماهیت وجودی فرستاده است. آن ها می گویند فرستاده  معده ای بیش نیست که دست و پا در آورده است . آنها دلایلی برای ادعای خود نیز دارند که یکی از آن ها سیر دیده نشدن بیبا حتی باوجود تغذیه بسیار زیاد ایشان میباشد!

<بی با: باشه >

خاله در آیین یاهوییت مظهر شیطان می باشد و جزو ignore list فرستاده میباشد . خاله در گذشته از مقربین درگاه فرستاده بوده  است اما چون حاضر نشد به فرستاده سجده کند از آیین یاهوییت اخراج شده و جزء منفورین درگاه یاهو قرار گرفته است

<بی با: چند روز پیش گول خوردم و از ignore list درش آوردم ..... یعنی اشتباه کردم؟ >

فرستاده ی یاهو بسیار مهربان و اهل معاشرت می باشد وی در معاشراتش بسیار تنوع طلب است از معاشرت های بسیار دیدنی او معاشرت با کوالای شماره ی یک می باشد. در این شیوه ی معاشرت دو کوالا به یکدیگر پشت کرده و از پشت به هم تکیه می دهند سپس با تمام نیرو سعی در خارج کردن کوالای دیگر از صحنه معاشرت می کنند!

 <بی با: لازم به ذکره که خاله هفته گذشته طی حرکتی وحشیانه اقدام به شکستن دنده کوالای شماره یک نموده و مدت هاست به دلیل مصدومیت، از معاشرت با این مخلوق پاک الهی محروم گشته ام >

 

 

از موفقیت های تنها فرستاده ی یاهو می توان به لیست دوستان 1268 نفری در مسنجر اشاره کرد ...

<بی با: هوچی!!! تا این لحظه فقط 324 نفره!!!!>

<بی با: چند عکس از معرفی سایز کوالا ها..........>

<بی با: در عکس بالا، مقصود از کوالای من(یعنی کوالای ابول)، کوالای شماره یک هست، من تو عکس نیستم، اون موقع اراک بودم >


پ.ن: آهای!!! .... محمد پیرنیا؟؟!!! .... جاهای خوب خوب میری .... به من هم نمیگی ، آدمای خوب خوب میبینی باشون دست میدی عکس هم میگیری بعد میای واسه من تعریف میکنی که حرصم در بیاد؟؟؟ خفه ات میکنم >

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 2:15 قبل از ظهر  توسط بی با | 

- Salam, Vase farda windows darim?

- Salam.NA!  mi2ni gir biari?

- Az koja gir biaram? Inja hata maghaze 2ros hesabi ham nadare ke bekharam

- Akhe man alan sare karam  che windowsi mikhasTm?

-2003 Server

......

از بدبختی و ناچاری راه افتادم دم غروب تو خیابون بلکه واسه پروژه آزشبکه یه دونه ویندوز (اون هم شب تاسوعا)  پیدا کنم (حالا یکی نیست بگه تو که فردا داری میری خوابگاه ... بچه های سایت که ویندوز سرور دارن که رو سرور خوابگاه نصب میکنن ...از همونا سی دی شو بگیر دیگه...) شهر نیمه تعطیله ... صدای ضبط شده سینه زنی از خیمه های مشکی رنگ کنار خیابون شهرو پر کرده ....  از یه دونه مغازه توی خیابون دولت سوال می پرسم ... ندارن ... میام تا تقاطع شریعتی .... از مغازه کنار دارینوش میپرسم ... اونم نداره ... حوصله ندارم بیش تر بگردم ... دیگه ناامید شدم ...

به زودی دسته های زنجیرزنی مسجد اعظم و مسجد جامع قلهک با همون مردم عزادار خالص و مخلص  راه میفتن که امسال تاسوعا و عاشورایی باشکوه تر و مجلل تر از هر سال داشته باشن ... گوسفندها با پول های نذری مردم مرفه این منطقه سر بریده میشه و آخر هم توسط خودشون خورده میشه .... همه چیز آماده اس برای یک عزاداری باشکوه و حسینی (!!!)

همه چیز سر جاشه .... سینما فرهنگ با اون داربست های داغون و نمای در حال تعمیرش و تصویر فیلم هایی که از چهار ماه پیش هنوز داره نمایش داده میشه .... اون هم کرکره اش رو کشیده پایین و چند روزی عزاداره .... آره .... همه چیز سر جاشه ... اون دختر بچه ای هم که همیشه جلوی سینما از مردم التماس میکرد که یه بسته آدامس ازش بخرن و آخر هر سانس شاید هزار یا دوهزار تومنی کاسب می شد ....اون هم سر جاشه .... سهم اون هم اینه که مثل همیشه التماس کنه ... اما این بار به اون هایی که دارن آماده عزاداری میشن .... خدایا! حکمتتو شکر! .... مثل این که سهم این بنده خدا از این شب ها به اندازه اون شب هایی که جلوی سینما می ایستاد هم نیست ....

آهای مردم!!! .... آهای عاشقای حسین!!! .... عزاداری هاتون قبول باشه!! ... نذرتون قبول باشه!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 2:44 قبل از ظهر  توسط بی با | 

این آقای ابطحی واقعا یک وبلاگ نویس فوق حرفه ایه!!! تا حالا نشده یک روز بلاگشو آپدیت نکنه! چطور ممکنه یه نفر تو همجین شرایطی دل و دماغ اینو داشته باشه که بیاد و بلاگشو آپدیت کنه!!

ان شاءالله هیچکی غم از دست دادن عزیزانشو نبینه!!

 پ.ن: نمیدونم این بلاگفا بالاخره کی میخواد Mozilla رو درست و حسابی پشتیبانی کنه؟؟ هنوز واسه آپدیت کردن بلاگم باید مرورگرمو عوض کنم.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط بی با | 
ابول: تا کی میخوای این قرصا رو بخوری؟

بی با: به!! تازه اولشه! دو سال دیگه اگه بیای من شدم از اینا که قرص های رنگ رنگی میریزم تو مشتم همه رو یه جا میرم بالا

ابول: دو سال دیگه من ایران نیستم...

بی با: تا اون موقع فوق لیسانستو گرفتی اومدی دیگه!!

ابول: من هرجا واسه فوق قبولم کنن همون جا کنه میشم دکترا هم میگیرم.

بی با: خوب ۶ سال دیگه که بر میگردی!!

ابول: نه دیگه!! تا اون موقع تو مُردی!!!!

بی با:

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 4:13 قبل از ظهر  توسط بی با | 

آنچه گذشت:

سيگارو فندكو بهش دادم .... گفتم:

«بگير!!!»

گفت:

« بگير چيه؟؟ روشنش كن واسم ... نترس با يه پک معتاد نميشي بچه پاستوريزه!!!! »

روشنش کردم ... افتضاح بود .... داشتم تا یه دقیقه سرفه میکردم .... گفتم:

« یه لحظه اون کله تو بیار تو .... نمیتونم که آویزون شم سیگار بزارم دهنت که!!!»

یه دستشو ول از لبه پنجره ول کرد و گفت:

« بدش ببینم!!!»

و دوباره از اون جیغ های وحشتناک کشید .... اما سیگارو ازم نگرفت .... یه لحظه سرمو بلند کردم دیدم به زور میخواد تعادلشو حفظ کنه ... تا اومدم بجنبم ... دیگه دیر شده بود .... نفرینم به حقیقت تبدیل شد ..... بدجور کپ کردم .... فقط چشمامو بستم و منتظر موندم که صدای پخش شدن مغزشو توی جوب کنار خیابون پورموسی بشنوم ....»


اگر پست غیرت و Encryptionرو نخوندین قبل از این پست اون رو بخونید(کلیک کنید) ....

چشمام از ترس هنوز بسته بود، اما صدایی نیومد، احساس کردم بدجور هنگ کردم، پایینو نگاه کردم ... اثری ازش نبود ... بعد از نزدیک یه دقیقه با صدای Error ویندوز و پیغام Null Pointer Exception مواجه شدم...برگشتم ببینم چه خبره که همون شلغمی که برام پوس کنده بود محکم خورد تو صورتم ... دیدم نشسته پشت میز... گفت:

«g چنده؟؟»

گفتم:

«g دیگه کدوم خریه؟؟»

گفت:

«شتاب گرانشو میگم!!»

گفتم:

«9.8»

گفت:

«پس چرا مقداردهیش نکردین؟؟ g رو Null گذاشته بودین ... خواستم سقوط کنم Exception دادم برگشتم بالا.»

گفتم:

« این پارامترهای <..>شعرو هرکی بخواد local باید تنظیم کنه.. حالا چیه؟؟ ناراحتی زنده ای؟؟ میدونی تو همین مدت چقدر تهمت قتل و کلی چیزای دیگه بهم بستن؟؟ بلاگ بچه ها رو خوندی؟؟»

پاکت فروردینو باز کرد و شروع کرد به کبریت زدن ... یه فندک بهش دادم و گفتم:

«تو که گفتی سیگارات تموم شده ... این که یه بسته پُره!!»

گفت:

« خراب شد دیگه!! Exception داد.... همه چی برگشت سر جای اولش...»

یه فوت کرد تو صورتم و گفت:

« هیچ وقت یاد نگرفتم Try/Catch رو کجای کدم بزارم!!»

گفتم:

« این کاره نیستی!!!»

اینو گفتم که یهو در اتاقو زدن، گرخیدم... بهش گفتم:

« الانه که آبروریزی بشه ، از پنجره بپر پایین ... زود باش ....»

گفت:

« دیگه نمیتونم g رو مقداردهی کردم .... میفتم میمیرم »

داشتن هنوز در میزدن ، گفتم:

« پس چه کار کنم؟ میدونی اگه تو رو این جا ببینن پای هر 6 تامون تو این اتاق گیره؟؟»

گفت:

« تو برو درو باز کن ... حله ...»

در فلاسک چایی رو باز کرد ... رفت تو فلاسک درو هم رو خودش بست!!  بلند گفتم:

« بفرمایید....»

در باز شد .... دکتر صدیقی بود ... گفتم:

« سلام استاد ... چه عجب این طرفا ... بفرمایید خواهش میکنم ...»

اومد و نشست و گفت:

« نمیخواستم مزاحم خلوتتون بشم ... اما موضوع مهمه !! واسه خودت مهمه!!»

 یه مشت کاغذ گذاشت جلوم و گفت:

« تعهدنامه خودتو پیدا کن و امضا کن ...»

گفتم:

« استاد من تعهدمو یه ماه پیش دادم آموزش دانشکده»

گفت:

« زود باش کلی کار دارم باید چند جا دیگه هم برم»

داشتم میگشتم که گفت:

« چشاتو درویش کن!! واسه چی تعهد نامه دخترای مردمو دید میزنی؟؟؟... ولش کن اصلا یه تعهد جدید امضا کن...»

یه کاغذ سفید بهم داد و گفت:

« بنویس اینجانب بهزاد چیت ساز به شماره دانشجویی 8431051 متعهد می شوم که دیروز مورخه 5 دی ماه 1387 هنگام عبور از جلوی در نگهبانی در حالی که یک جعبه پر از شیرینی های کاملا هم شکل و هم اندازه را حمل میکردم زمین خوردم و همه شیرینی ها پخش زمین شد!!!»

گفتم:

« ولی استاد متن تعهد نامه این نبودا !!»

گفت:

« این فرق میکنه، این تعهد نامه واسه اینه که اگه بعدا خواستی تغییر گرایش بدی به درخواستت رسیدگی بشه؟؟!! »

ذوق مرگ شدم... گفتم:

« یعنی واقعا امکانش هست درخواست تغییر گرایش بدم؟؟!!!»

گفت:

« به هیچ عنوان! حتی اگه همه ظرفیت هم خالی بشه امکان تغییر گرایش وجود نداره!! این تعهد واسه اینه که ببینیم دانشجویی که همین جوری میخواد بیاد اینجا ارشد بحونه در این حد مخش میکشه یا نه؟؟ ببینم!! این درسی که از ارشد اختیاری برداشتی پروژه اش چه طور بود؟؟»

گفتم:

« ناقص تحویل دادم استاد»

گفت:

« میان ترمت چی؟؟»

گفتم:

« سفید دادم!!»

گفت:

« وضعت اصلا خوب نیست!! حالا اینو امضا کن ببرم تو شورا مطرح کنم بلکه از همین نرم افزار نندازنت بیرون»

امضا کردم... بلند شد که بره!! گفتم:

«خیلی ممنون استاد لطف کردین که تشریف آوردین»

یه صدایی از تو فلاسک اومد بیرون و گفت:

« چاکر مهدی خان هم هستیم دربست»

دکتر صدیقی برگشت و گفت:

«چایی دارین؟؟»

گفتم:

« نه استاد!! شرمنده! نمیدونستم تشریف میارین وگرنه حتما آماده میکردم!!»

گفت:

« اما یه صدایی از تو فلاسک اومد!! صدای چایی نبود؟؟!!!»

گفتم:

« نه استاد ... یه چیز دیگه اس»

گفت:

« بسیار خوب، سلام برسون بهش! موفق باشی!!»

همون صدا از تو فلاسک گفت:

« سلامت باشی دکتر ... یا علی مدد!!»

استاد رفت .... رفتم در فلاسکو باز کردم.. اومد بیرون .... گفتم:

« دهنت سرویس!!! چه جوری رفتی اون تو؟؟»

گفت:

« آبجیت این کارس!! از قدیم گفتن کاه رو باید سپرد دست کاهدون»

گفتم:

« کرتیم آبجی ... ما نوچه ایمو تو گنده لاتی؟!!»

گفت:

« گنده لات چیه مرد مومن؟ فعلا که سر تا پام به <..> کشیده شده ... شما نمیتونین بعد از چایی خوردن فلاسکو بشورین؟ نمیگین یکی بخواد بره توش به <..> کشیده میشه؟؟ Private Key تو همینجا انداختی Expire شد دیگه!! یه چی بده من بپوشم .... اَه اَه لباس نازنینمو نگا چه جوری شد؟»

گفتم:

« تو هنوز توجیه نشدی؟؟ این جا خوابگاه پسراس!! من از کجا لباس واسه تو بیارم؟؟ همین جا روبرو پنجره بایست تا خشک شی .... فقط خودتو دوباره نندازی پایینا!! آدم باش!!ببینم میزاری من دو ساعت بخوابم یا نه!!»  

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 4:53 قبل از ظهر  توسط بی با | 
یکی نیست به من بگه آخه احمق، آخه الاغ، تو که نه لینوکس مثل آدم بلدی نه درایورهاتو داری نه DVD نصب ، تو که شنبه تحویل پروژه داری TAات هم پاچه میگیره، تو که اومدی خونه به کسی هم دسترسی نداری ، تو که پروژه قبلیتو ناقص دادی برگه میان ترمتو هم سفید دادی، آخه مگه بیماری بدون این که چیزی بلد باشی به تنظیم های Fedora کرم میریزی که الان فقط ترمینالش بیاد بالا ساعت 3 نصفه شب مثل خر بمونی تو گِل؟؟ ها؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 3:7 قبل از ظهر  توسط بی با | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بهزاد چیت ساز
متولد 1366 - اراک
اصلیت خوزستانی
(توضیح: عرب نیستم)
لیسانس IT امیرکبیر
دانشجوی ارشد نرم افزار
دانشگاه امیرکبیر

وضعيت من در ياهو

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
فیس بوک من
ف..ا..ن..ت..ز..ی(فانتزی)
مثل دریا بی کران(پژمان)
بلوک سیاه (یزدان)
بامداد (بامداد)
The Bizz(بیژن)
تاآزادی دانشجویان دربند(مهدی)
زنگوله (سیاوش رامش)
سرزمین بدون مرز (علی زنوزی)
مروارید مهر (امین شیرزاد)
آجر دیگری در دیوار (علی محمودی)
پلی تکنیکی ساوجی (حجت)
شوخی (شادی)
زیر طاق مهتاب(حمید و آزاده)
این نه منم (جمال)
مزاحم (ابول)
زندگی برای خنده (مریم)
دغدغه های یک ماهی خوشبخت (نازگل)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM