تبليغاتX
جوادترین کامپیوتری پلی تکنیک
اصلاح طلب دیروز ....

آنچه گذشت.....

همون جوری رو تخت نشسته بودم ... اومد و روی تخت کنارم نشست، لپ تاپو برداشت و گفت:

«بگو ببینم چه مرگته این جوری غربتی بازی در آوردی...»

User و Password رو بهش دادم و گفتم:

«لاگین نمیشه ... از صبح تا حالا <......> منو ...»

گفت:

«خوب معلومه اینجوری لاگین نمیشه گاگول!!»

پتو رو محکم از رو کله ام کشید و انداخت روی کیبورد .... از روی پتو پسوورد رو زد .... لاگین شد ... گفت:

«این سایت سکیوریتیش (Security) بالاس .... با پتو لاگین میشه ... چهار سال تو این پلی تکنیک خراب شده چی یاد گرفتی؟؟ »


نکته: اگر پست با پتو لاگین میشه رو نخوندین ... قبل از این پست اون رو بخونید(کلیک کنید) ....

فايل رو گذاشتم دانلود شه ... لپ تاپو گذاشتم همون جايي كه بود.گفتم:

«پاشو از رو تخت میخوام بخوابم ... فردا امتحان دارم ... یه پاورپوینت ۱۰۰ اسلایدی رو دودر کردم... سایت دانشکده هم طبق معمول به برکت حضور سردار مهربانی و ایادی شون داغونه نمیتونم بقیه اسلایدامو دانلود کنم باید فردا قبل از امتحان برم از تو دانشکده بخونم .... پاشو!!!  »

گفت:

« دهه ... زهر مار و بخوابم بخوابم ... عوض تشکرته؟؟؟ .... یعنی من اومدم این جا جسد تو رو نگاه کنم که عین اسب آبی ولو شدی این جا؟؟؟ من همین جا راحتم بلند هم نمیشم... »

بالشمو برداشتم و بلند شدم رفتم روی تخت ایمان (اون ور اتاق - طبقه پایین) دراز کشیدم و پتو رو کشیدم سرم ... اونم بلند شد رفت سر یخچال و کیسه شلغم رو برداشت و گذاشت روی میز و تو همون بشقاب پر ته سیگار شروع کرد به پوس کندن .... خسته بودم اما نمیدونم چرا خوابم نمی برد .... تا میومدم خوابم ببره پتوی ایمان Exception ‌ميداد و از خواب مي پريدم .... زد زير خنده .... بلند شدم و نشستم ... گفتم:

«ميخندي؟...»

يه شلغم واسم پرت كرد و گفت:

«بخورش!!!»

و دوباره زد زير خنده ... گفت:

«آخه نابغه ... كدوم آدم <..>خلي مياد پارامترهاي پتوهاي اتاقو از Access Point شبكه Wirelessخوابگاه ميگيره؟؟؟ خودت توي اون مغز فندقت اندازه 60-50 بايت حافظه خالي نداري؟؟ نميگي يكي مثل من كرمش ميگيره ميره اون Access Point ‌رو از پريز برق ميكشه به<..> ميري؟؟

قاطی کردم ... گفتم:

«چي از جون من ميخواي؟؟ »

گفت:

«ميدوني چيه؟ به قول بعضي از دوستات مشكل تو اينه كه دستت پيش همه روه ... اگه يه پسوورد رو تنظيماتت بزاري هركسي نميتونه اينجوري بهت كرم بريزه!!!»

شاكي شدم  ... شلغمو واسه خودش پرت كردم و گفتم:

« تو خجالت نميكشي ميري Message Archive منو هم ميخوني؟؟ تو حريم خصوصي هاليت نميشه؟؟»

گفت:

« فكر كردي من بيكارم بشينم <..>شعرايي كه تو با دوستات ميگيو بخونم .. يا خيلي واسم مهمه؟؟ فقط خواستم بهت ثابت كنم هيچي نيستي ... شاخ نشو واسه من!!!»

هوا خيلي سرد بود ... داشت برف ميومد ... كاپشنمو پوشيدم كه برم تو راهرو Access Point رو بزنم به برق ... زير لب گفت:

«واي از آن روز كه عصاري 3 قطع شود...»

وقتي برگشتم تو اتاق ديدم نشسته روي لبه پنجره .... با دو تا دستاش دو طرف پنجره رو گرفته و خودشو آويزون كرده داره آسمونو نگاه ميكنه ... گفت:

« عجب هواي جيگري .... فاز ميده واسه <..>دود... »

گفتم:

«نشين اونجا ميفتي پايين ... من حال ندارم بيام مغزتو از روي زمين با كاردک جمع کنما!!!»

گفت:

«سیگارم داره تموم میشه ... بیا و یه بار تو این عمر ننگینت به درد بخور .... برو یه پاکت فروردین واسم بگیر بیار!!!»

گفتم:

«خوابم میاد ... خودت برو بگیر .... جون هرکی دوس داری هم از اون بالا بیا پایین الان میفتی میمیری ..»

گفت:

« خودم برم بگیرم؟؟؟ آخه هویج ... این امت وحشی و <...>ی این خوابگاه که اگه از این اتاق برم بیرون حتی نمیزارن جنازه ام به در خوابگاه برسه ... تو اسطوره غیرتی واقعا!! »

گفتم:

«من؟ تو؟ غیرت؟ چه ربطی داره؟ چه گلی به سر من زدی مثلا؟؟ چطور اون موقع که سرتو انداختی پایین مثل گاو اومدی تو از این امت وحشی نترسیدی؟؟ الان هم از همون راه برگرد!!»

گفت:

« اون موقع با Public Key تو خودمو Encrypt كرده بودم ... بعدش هم اومدم بالا با Private Key ات خودمو Decrypt كردم ... تو هم كه ماشاءالله خداي امنيتي .... Private Keyات رو انداختي تو فلاسک چایی ... الان هم Public Key ات Expire شده ... من هم  10.0 Avg نصب كردم نميزاره از در برم بيرون .... خيلي داغوني بهزاد ... از كجا Public Key گرفتي؟؟!!»

گفتم:

«لازم نكرده سيگار بكشي .... بشين همين جا تو اتاق صدات هم در نياد بزار بخوابم ... جون من نري دوباره به اون Access Point‌كرم بريزي ... دهنم سرويس شد تا دوباره ازش پارامترهاي پتوي ايمانو گرفتم ... بيا تو اون پنجره رو هم ببند يخ كردم ....»

هنوز 10 دقيقه نشده بود که خوابم برده بود كه ديدم صداشو گرفته سرشو با تمام وجود داره جيغ ميكشه... ديدم دوباره رفته نشسته همون جا ... خودشو آويزون كرده ... كله شو گرفته رو به آسمون داره جيغ ميكشه، گفتم:

« اي زهر مار!!! اي طاعون!!! اي عبدل پلنگ!!! نميگي اينجوي عربده ميكشي همسايه ها ميبيننت فردا من بدبختو ميبرن كميته انضباطي اخراجم ميكنن؟؟ چهار سال تو اين دانشگاه خراب شده هر <..>ي دلم خواست خوردم يه بار پام به كميته انضباطي باز نشد ... حالا كم مونده تو بخواي منو بدبخت كني ...»

گفت:

« خيلي برف فازيه ... جون من بيا يه دقيق كله تو بيار بيرون .... »

گوش ندادم .... دوباره رفتم خوابیدم ... 5 دقيقه نشده بود كه دوباره جيغ كشيد:

« بي بااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!»

داد زدم:

« چه مرگته؟؟»

گفت:

« سيگار كه واسم نخريدي ... حداقل بيا این يه دونه كه تو پاكت مونده واسم روشن كن يه كم تو اين هوا <..>دود كنم ... توي تن لش كه همه اش خوابي .... حوصله ام سر رفت خوب... بيا اين سيگارو واسم روشن كن قول ميدم ديگه سروصدا نكنم .... بعدش هم بالاخره از يه جايي Public Key يه بنده خدايي رو گير ميارم خودمو Encrypt ميكنم ميرم ... اين قدر <..> بازي در نيار ديگه ... نامرد!!!»

بلند شدم و گفتم:

« خدايا يا منو بكش يا اينو ...»

بعدش هم پيش خودم گفتم:

« من اهل نفرين نبودم ... چه برسه كه تو باشي ....»

اون يه نخ باقي مونده رو برداشتم ... بهش گفتم:

« تو كه داري از مايه داري خفه ميشي .... چرا فروردين؟؟ آشغال تر از اين پيدا نكردي؟؟ »

جواب داد:

« ما امت اعتماد ملي ... فروردين تو خونمونه!! فروردين مراممونه!!! ... اين سيگارهاي بچه سوسولي چيه هم اتاقي هات ميكشن؟؟؟!!! »

سيگارو فندكو بهش دادم .... گفتم:

«بگير!!!»

گفت:

« بگير چيه؟؟ روشنش كن واسم ... نترس با يه پک معتاد نميشي بچه پاستوريزه!!!! »

روشنش کردم ... افتضاح بود .... داشتم تا یه دقیقه سرفه میکردم .... گفتم:

« یه لحظه اون کله تو بیار تو .... نمیتونم که آویزون شم سیگار بزارم دهنت که!!!»

یه دستشو ول از لبه پنجره ول کرد و گفت:

« بدش ببینم!!!»

و دوباره از اون جیغ های وحشتناک کشید .... اما سیگارو ازم نگرفت .... یه لحظه سرمو بلند کردم دیدم به زور میخواد تعادلشو حفظ کنه ... تا اومدم بجنبم ... دیگه دیر شده بود .... نفرینم به حقیقت تبدیل شد ..... بدجور کپ کردم .... فقط چشمامو بستم و منتظر موندم که صدای پخش شدن مغزشو توی جوب کنار خیابون پورموسی بشنوم ....»

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 3:21 قبل از ظهر  توسط بی با | 

باسمه تعالی

ریاست محترم دانشکده مهندسی کامپیوتر و فناوری اطلاعات

جناب آقای دکتر پدرام

با سلام و احترام

نظر به اتفاقات چند سال گذشته دانشکده، نظیر خودداری مسئول انتشارات از ارائه خدمات کپی برای تدریسیار درس الگوریتم و مخالفت مسئول محترم انبار برای در اختیار قرار دادن میز و صندلی برای اتاق شورای صنفی علیرغم کسب موافقت معاون دانشجویی و ریاست دانشکده در دو سال گذشته، و هم چنین برخورد شدید و قاطع مسئولین سایت دانشکده با استاد درس آزمایشگاه سیستم عامل به دلیل امانت گرفتن چند صندلی از سایت، در راستای کاهش تنش های موجود و شفاف سازی نظام اختیارات و وظایف، تعدادی از دانشجویان دانشکده پس از ساعت ها تلاش و بررسی، اقدام به تهیه اصلاحات پیشنهادی چارت سازمانی دانشکده مطابق با نظام وظایف و اختیارات موجود در دانشکده نموده اند که این نمودار در پیوست نامه تقدیم و ارائه می گردد.

امید است که با تصویب این اصلاحات در شورای محترم دانشکده، گامی در راستای تسریع فعالیت ها و کاهش اختلافات و تنش های موجود برداشته شود.

با تشکر

جمعی از دانشجویان دانشکده

 

واقعا جالبه، تو این دانشکده هرکی قدیمی تر باشه و هرکی روش زیادتر باشه تصمیم میگیره... مستقل از این که وظایف و اختیاراتش چی باشه!!! یه سوال همیشه تو ذهنم هست... اگر تو اون کلاس به جای این استاد کسی مثل دکتر عبدالله زاده، دکتر پدرام، یا حتی دکتر پوروطن و دکتر پورمظفری(!!) و دکتر نورحسینی و... بودن این آقایون جرئت میکردن همین جوری سرشونو بندازن پایین و بدون اجازه عین گاراژ درو باز کنن و بیان تو و به خاطر چهارتا دونه صندلی که بعدش هم با نظارت خودشون به سایت برمیگشت با بی احترامی سر یک استاد داد و بیداد کنن؟؟

جز اینه که چون دیدن یه استاد زن و کم سن داره سر کلاس درس میده از فرصت سوء استفاده کردن و  واسه این که قیافه آدمای قاطع و مسئولیت پذیرو بگیرن این کارو کردن؟؟

من قکر میکنم شرط اول برای پذیرفتن مسئولیت اجرایی تو محیطی مثل دانشگاه قبل از توانایی های فنی، ظرفیت و شخصیت متناسب با اون کاره که متاسفانه تو این دانشکده یه مقدار از این نظر کمبود داریم.

تو اون یه سال عضویت ننگینم در شورای صنفی هیچ غلطی نتونستم برای رفع این معضل کنم. یک دلیلش وجود فرد لجبازی مثل دکتر پورمظفری در سمت مدیریت سایت و معاونت دانشجویی بود. اما الان که این مشکل برطرف شده و شورایی به مراتب هماهنگ تر و قدرتمند تر از شورای زمان ما داره کار میکنه ... انتظار میره که دوستان یه مقدار جدیت به خرج بدن، رفاقت ها رو برای چند دقیقه کنار بزارن و به این دوستان تذکر جدی بدن که حداقل حرمت دانشجو به جهنم ... حرمت اساتید جوان این دانشکده حفظ بشه!!


اصلاحیه: نظر به تذكر محمد پيرناي عزيز .... اسم مسئول انبار اشتباه درج شده ، راستش خودم هم يادم نيست اون لحظه كه داشتم اين چارت رو مي ساختم به چي داشتم فكر ميكردم كه اين اسم توليد شد...بعدش هم اصلا بهش دقت نكردم... اما چون اين چارت عكسه من رو از تصحيح اون معاف فرماييد...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 3:2 قبل از ظهر  توسط بی با | 

مسوول بسيج دانشجويي دانشگاه هاي استان تهران از بسيج خواست در فکر تشکيل حکومت جهاني باشد.به گزارش ايلنا کاظميان فر در همايش «اصل 44 موانع و راهکارها»، گفت؛ «يکي از ضروري ترين تشکل هاي جامعه بسيج دانشجويي است بنابراين بايد مسائل عقيدتي ساير تشکل ها از طرف اين تشکل تامين شود.»وي همچنين وجود مناطق محروم پس از 30 سال از پيروزي انقلاب در کشور را چيز خوبي ندانست.

پ.ن: باشه!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط بی با | 
خسته ام از انکار
از دلم دور نشو

لجظه ای آدم باش
گیج و مغرور نشو

به مرام تو قسم
به بلاگ تو قسم
به ASP و JACK و NET. و #C قسم

سرخوشم از طلب pm مستانه و خوب
و جوابی که به من میرسد از سمت جنوب
و کماکان دل بی جنبه من مست شود
وای از آن روز که عصاری 3 قطع شود

پ.ن: امشب تو حوابگاه نجات به اتفاق وحشتناک افتاد ... نمیدونم کی رو میشه مقصر دونست ... اما همتون دعا کنید که بخیر بگذره ... باشه؟؟؟؟

 
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 2:12 قبل از ظهر  توسط بی با | 
از زندگی دو تا درس بزرگ گرفتم:
  1. شبکه 2 صیایی رو نباید دست کم گرفت.
  2. وقتی کسی Invisible میاد بالا یعنی نمیخواد چت کنه.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط بی با | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بهزاد چیت ساز
متولد 1366 - اراک
اصلیت خوزستانی
(توضیح: عرب نیستم)
لیسانس IT امیرکبیر
دانشجوی ارشد نرم افزار
دانشگاه امیرکبیر

وضعيت من در ياهو

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
فیس بوک من
ف..ا..ن..ت..ز..ی(فانتزی)
مثل دریا بی کران(پژمان)
بلوک سیاه (یزدان)
بامداد (بامداد)
The Bizz(بیژن)
تاآزادی دانشجویان دربند(مهدی)
زنگوله (سیاوش رامش)
سرزمین بدون مرز (علی زنوزی)
مروارید مهر (امین شیرزاد)
آجر دیگری در دیوار (علی محمودی)
پلی تکنیکی ساوجی (حجت)
شوخی (شادی)
زیر طاق مهتاب(حمید و آزاده)
این نه منم (جمال)
مزاحم (ابول)
زندگی برای خنده (مریم)
دغدغه های یک ماهی خوشبخت (نازگل)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM