تبليغاتX
جوادترین کامپیوتری پلی تکنیک
 
گلواژه پرانی های یک دیوانه
 
جشنواره فجر پارسال ...

ساعت ۸ شب بعد از نمایش فیلم شب ، با کلی التماس از یه دکه روزنامه فروشی یه خودکار و یه تیکه کاغذ گرفتم و بدوبدو رفتم بغل در جلوی یه ماکسیمای نقره ای و گفتم: سلام آقای شکیبایی ... میشه این جا رو برای من امضا کنین؟؟ کاغذو ازم گرفت و با همون صدای قشنگ و بامزه همیشگی بهم گفت: بابا آخه من الان دستام الان یخ کرده ... خراب میشه امضام ... جواب دادم: اشکال نداره ... همین هم خیلی خوبه ... ببخشید وقتتونو گرفتم... کاغذو گذاشت رو پاش و به زحمت در حالی که دستش می لرزید تند تند یه امضا برم زد... ایناهاش:

 

پ.ن۱: خدا رحمتش کنه!!!

پ.ن۲:

  نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط بی با  | 

با تشکر از علی ، مطلب درج شده زیر تخت کوپه قطار مسیر تهران - مشهد درج شده بود ، ان شاءالله هیچ بنده خدایی کارش به جایی نرسه که مجبور شه به تخت قطار متوسل بشه، قابل توجه بعضیا......

راستی قضیه فروش سوالای کنکور آزاد ۸۲ چی شد؟؟؟   میشه این سوال رو از خواهرزاده معاون متهم هم پرسید ....ها؟؟؟ چی شد؟؟؟

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط بی با  | 

بعد از یک ماه برگشتم.....

تمرین:

الف - این عکس مربوط به چیست؟؟ این جملات روی چه نوشته شده؟؟ (این بغلی ها سانسوره )

ب- به نظر شما به کسی که از شبکه ۱ صادقیان ۱۵.۵ بگیره ترم بعدش از شبکه ۲ صبایی ۱۴.۷ بگیره چه لقب برازنده ای رو میشه نسبت داد؟؟  

ج- به نظر شما بعد از یک ماه غیبت ، هدف از درج همچین پستی چی میتونه باشه؟؟

پ.ن: باشه؟؟؟؟

  نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط بی با  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM