تبليغاتX
جوادترین کامپیوتری پلی تکنیک
 
گلواژه پرانی های یک دیوانه
 

پس از كشاكش هاي فراوان و سه بار لغو انتخابات شوراي صنفي ، بالاخره دوره فعالیت ما تموم شد ، و ما تو اين هفته بعد از يك سال و نيم كار كردن - و یا به عبارت بهتر بگم کار نکردن - تو این تشکل ، اون رو به دوستان جديد تحويل ميديم. به نظر من اگر بخوايم منصفانه نگاه كنيم تنها كار ما تو اين شورا اين بود كه دو تا برنامه كاملا روتين و عادي رو كه هر هميشه و تو همه دانشكده ها انجام ميشه - منظورم اردو و افطاريه - رو امسال با كيفيتي كم تر از سال هاي پيش برگزار كرديم ... در مورد اردو كه اگر صحبت نكنم سنگين ترم ... و افطاري هم كه با جمعيتي تقريبا نصف سال هاي پيش برگزار شد ...

  • به نظر من اگر شوراي ما شورا بود بايد حداقل يه واكنش كوچيك نسبت به وضع اسف بار ارائه دروس توسط اساتيد ، چارت درسي (مخصوصا IT ) و ساير مشكلات آموزشي دانشكده نشون ميداديم كه نداديم ...
  • به نظر من اگر شوراي ما شورا بود بعد از گذشتن شش ماه از آزادي نشريات - و با وجود اين همه اتفاق و خبر جديد قابل بحث تو دانشكده - بايد حداقل يه شماره ولو تك برگ از نشريه دانشكده منتشر ميشد كه نشد.
  • به نظر من اگر شوراي ما شورا بود نبايد مراسم معارفه بچه هاي جديد الورود ، تو اون فضاي افتضاح و غير قابل تحمل برگزار ميشد ، كه شد!!! در حالي كه همه دانشكده ها فضاي مناسب تري رو فراهم كرده بودن.
  • به نظر من اگر شوراي ما شورا بود نبايد اجازه ميداديم كه با دزديده شدن يه لپ تاپ تو سايت دانشكده اين قدر اين موضوع ساده انگاشته بشه كه دزد لپ تاپ هنوز داره به راحتي از امكانات اين دانشكده استفاده ميكنه در حالي كه هر روز بچه ها به بهانه هاي الكي توسط مسئولين سايت و به دستور معاون محترم امور دانشجويي از امكانات سايت محروم ميشن... كه اجازه داديم...
  • به نظر من اگر شوراي ما شورا بود نبايد اجازه میدادیم به خاطر وجود چند تا فيلم نامناسب روي temp که به راحتی با یه Shift+Delete قابل حذفه ... و با گزارش یه آدم مریض به حراست دانشگاه ... این طور دانشکده به آشوب کشیده بشه و آبروی دانشکده و دانشجوها در کل دانشگاه بره!! ... و در آخر ننگ اين رو بپذيريم كه امروز temp دانشكده توسط حراست دانشگاه كنترل بشه ...که باز هم اجازه دادیم ... (به نظر من امنيت اموال بچه ها خيلي مهم تر از محتويات temp هست ... اما ظاهرا مسئولين دانشكده همچين اعتقادي ندارن)
  • و به نظر من اگر شوراي ما شورا بود ، الان بايد فضاي دانشكده ما خيلي فعال تر ، آزادتر و سالم تر از ايني كه هست مي بود ... كه نيست ...

ميشه توجيهات زيادي براي اين موضوع تراشيد و بهانه هاي زيادي آورد ... از مسئولين دانشكده و فضاي حاكم بر دانشگاه گرفته تا سياست هاي دولت ... اما به نظر من يك عامل مهم و شايد مهم ترين عامل اين اتفاقات ضعف و كوتاهي ما بود ... و به نظر من اين كوتاهي به هر هفت نفر ما برميگرده ... دقيقا به هر هفت نفر ....

به نظر من ما نه شورا بوديم ... نه فعال صنفي ... نه نماينده هاي شايسته اي براي دانشجوهاي اين دانشكده .... ما اشتباهي بوديم....

براي شوراي جديد آرزوي موفقيت دارم و اميدوارم كه از ضعف ها و كوتاهي ما درس بگيرن و اشتباهات ما رو تكرار نكنن...

 

  نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط بی با  | 
زیر پل حافظ .... امشب محشره .....

پاشو پاشو دیره .... بجنب تند میگذره ....

وااااااااااااااااااااااای...........

باز تنگ غروب شد ....

وااااااااااااااااااااااااااااااای........

پل حافظ شلوغ شد.......

وااااااااااااااااااااااای...........

باز هم تنگ غروب شد ....

وااااااااااااااااااااااااااااااای........

پل حافظ شلوغ شد.......

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط بی با  | 
این  صفحه یاهو مسنجر منه در یکی از شب های نوروزی ....اون شب ها محفل انسی بود....... بر خلاف های شب های بی حس  و حال الان....

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط بی با  | 

خدا رو شکر که حاج آقا مرادی هم برای آقای سیم خواه عفو مشروط گرفت.

اگه کلا اینجور حاج آقا ها این قدر حرفشون برو داشته باشه میشه ازشون به عنوان سوپاپ اطمینان فعالیت های کلاهبرداری استفاده کرد....

البته ما هم یه حاج آقا مرادی دور و برمون داریم که البته فازش با این حاج آقا فرق میکنه ... ایشون تمرکزشون حول محور جاری شدن حدود اسلامی و قطع ید و این هاست ...

جدیدا دیده شده که بسیاری از رفقای اصولگرا از دایره اصولگرایی خروج کرده اند و بعضا حتی دیده شده که اصلاح طلبی گرایش پیدا کردند .... این جای بسیار شعف و خوشحالی داره و امیدواریم که این روند ادامه پیدا کنه ...

البته بعضی ها هم از دایره اصلاح طلبی خروج کرده اند و به میانه روی روی آوردند ... این هم بسیار جای تحسین و تبریک داره و ان شاءالله اين تحولات در قشر فرهیخته  دانشجو (خودمونو میگما )  سرنوشت مثبتی رو برای این ملت رقم خواهد زد...

لازم به ذکره که بنده حقیر هم (همون طور که احتمالا از پست هام مشخص باشه) مدت های مدیدی است که از دایره اصلاخ طلبی خروج نموده و به منجلاب ابتذال گرفتار گشته ام ... که امیدوارم دوستان همت کنن من رو نجات بدن ....باشه؟؟!!!

  نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط بی با  | 

سپیده: آسته میری آسته میای دنبالم...خوب میدونم دوسم داری یه عالم

امید: دل با تو...پاییزش بهاره... همخوانها: بهاره... ای عمر دوباره...همخوانها:دوباره...

لیلا فروهر: خوب میدونم اهل آسمونی.... اگه بری زمین میشه تنها....

ابی: به رهایی بگو آره ... بگو آره که جهان زیبا شه ...(البته منظور دکتر رهایی ما فک نمیکنم باشه)

شهرام کاشانی: آی دختره ... آی دختره .... بقیه اش رو گوش ندادم چی میگه

بیژن مرتضوی: هر وقت شروع میشد عوضش میکردم

راستین - که آخر نفهمیدیم چه نسبتی با ابی داره -: ظالم ... ظالم... منو میازاری و بس .... خانومه: لا..لالالا...لا...لالالا...لالالالالا...لالالا...

فارز: دختر تهرون...بیا...مخ میزنم زوود... بیا.... موهات پریشوووون.... بیا....این تیکه رو اگه بگم برادرا باز میخوان نصیحتم کنن....بیا

مهسا: دقیقا یادم نیست فقط میدونم دلش برا یه چیزی تنگ شده بود

سوزان روشن: اصلا تحملشو نداشتم....

فرهاد بشارتی: موسیقی بی کلام...

شهرام شب پره: اگه تو بیای پیشم حالا... با هم میریم میریم کوچه بالا .... قربونت میشم من ... برات میمیرم ... وای .... برات میمیرم....

افشین: یه چیزایی که بارون توش داشت...

سیاوش قمیشی: من میرم شاید که فردا ... رنگ تازه ای بیاره ... این تیکه هاشو یادم رفته ... میدونم هرجاکه باشم..آسمون همین یه رنگه....

و غیره...........

به قول حاجی ابطحی: همین جوری دیگه!!!

 

  نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 2:39 قبل از ظهر  توسط بی با  | 

سلام

در راستای تحقق شعار سال 87، به عنوان نوآوری امسال هم مثل پارسال بعد از عید قالب وبلاگ رو عوض کردم... البته از اونجا که دانشگاه و دانشکده ما همیشه و در همه زمینه ها پیشتاز بوده ، ما احتیاج به تحقق شعار شکوفایی نداریم ... چرا که از سه سال پیش یعنی سال 84 یه دونه شکوفا داریم مثل دسته گل ، و واسه هفت تا نسل آینده این دانشگاه هم فکر میکنم کفایت کنه ....

و اما... فردا روز تولد بهترین دوستمه ... بهترین دوست دوره لیسانسم ... از روز معارفه که به عنوان دانشجوی پلی تکنیک پامونو تو این دانشگاه گذاشتیم تا امروز ... گو این که امسال دیگه یه اون صورت از اون صمیمیت قبلی بین ما خبری نبود ... شاید به خاطر اینه که جدیدا به خاطر اینکه درس مشترکی با هم نداشتیم همدیگه رو نمیدیدیم ... شاید هم به این خاطر که مسائل و مشکلات اخیر شورای صنفی - رحمت الله علیه - بینمون کدورت ایجاد کرد ، به هر حال من هنوز مثل یک برادر دوسش دارم و امیدوارم تو زندگی به هر چی دوس داره برسه ...

نوید جون - تولدت مبارک

  نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط بی با  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM