تبليغاتX
جوادترین کامپیوتری پلی تکنیک
 
گلواژه پرانی های یک دیوانه
 

سلام!!

فقط همینو میتونم بگم علیرغم اونی که تو چند تا پست پیش گفتم نرسیدم یه پست ویژه تا تحویل سال آماده کنم.... دیگه شرمنده ... ان شاءالله اگه زنده بودم سال دیگه دوسالانه می زنم ...

اگه بدی از من دیدین ان شاءالله به بزرگی خودتون حلال کنید تا همه با هم با قلبی صاف و خالی از کینه به استقبال بهار بریم ...

یا مقلب القلوب و الابصار

 

یا مدبر اللیل و النهار

 

یا محول الحول والاحوال

 

حول حالنا الی احسن الحال

 

تازه ... یادتون نره .....

 

نوروز .... با تپش قشنگه!!!!!!

 

ارادتمند .... بیبا

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط بی با  | 
  • روزی که انگشتم تو صندوق رای گیر کرد ...
  • روزی که تو دست شویی acm به جای صابون مایع یک اسید ناشناخته ریخته بودن ... دستم داره میسوزه ...

نتیجه گیری: خدا دانشکده فیزیکو از ما نگیره

تمرین: به سوالات زیر در اسرع وقت پاسخ دهید:

الف- نم نم بارون کجاس؟؟؟

ب- رمضونو کی کُشته؟؟؟

مهلت پاسخگویی: قبل از تحویل سال - پاسخ هایی که پس از زمان مذکور ارسال شود کانه در حکم محاربه می باشد ...

  نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 9:16 قبل از ظهر  توسط بی با  | 

سه شنبه هفته پیش همون طور که مطلعید شیخ اصلاحات ، حاج آقا مهدی کروبی - که به دلایل نامعلومی تو سایت حزب اعتماد ملی ازشون با عنوان آیت الله کروبی نام برده میشه - تشریف آوردن دانشگاه!!!

البته زیاد هم عجیب نیست !!! چون تو محافل بسیاری از جمله تریبون های بسیج دانشجویی دانشگاه خودمون عبارت حضرت  آیت الله العظمی خامنه ای هم دیده و شنیده شده ... به هر حال هر کسی ممکنه شیخ خودشو بیش تر از اونی که هست تحویل بگیره!

حالا از این بحث های پیشوند و پسوند بگذریم ... این برنامه متعلق به کانون اندیشه دانشجوی مسلمان ، از تشکل های اصولگرای دانشگاه بود ، از اونجا که تعدادی از دوست های بسیار صمیمی من در خوابگاه ، در این تشکل عضویت دارن - و یکیشون هم شدیدا با برخی مطالب وبلاگ من مشکل داره - من هم سعی کردم با همراهی میلاد ، هم اتاقیم - که هرجا صداش بزنن از انجمن قدیم گرفته تا بسیج میره تو برنامه هاشون شرکت میکنه - یه کم تو اجرای برنامه مثلا توزیع و جمع آوری برگه های سوالات از حضار کمک کردیم.

تو این حین هم دوربین یکی از خبرگزاری های صداوسیما - که حدس میزنم مربوط به باشگاه خبرنگاران جوان بود - مدام تو سالن دور میزد و مصاحبه تهیه میکرد ، چند دقیقه ای هم - نسبتا طولانی - در حال صحبت با بابک زمانیان بود. درحالیکه تازه توزیع برگه ها تموم شده بود و من یک کلمه از سخنرانی ابتدایی حاجی رو گوش نداده بودم دیدم خانوم خبرنگار کم مونده میروفونو فرو کنه تو حلقم ... اولین سوالی که پرسید این بود که اینجا چه خبره؟؟؟  من هم همون موقع حالیم شد که طرف یا حضار رو گوسفند فرض کرده یا میخواد برا گوسفندا مصاحبه تهیه کنه ، سوال هایی که پرسید جوری بود که اگه آدم میخواست جواب بده فقط میتونست با جملات کلیشه ای و تکراری حرف بزنه ، من هم که اصلا تو اون لحظه آمادگی جواب دادن به سوال های یه خبرنگار صداوسیما رو نداشتم سعی کردم همه چیز رو با بله و خیر جواب بدم که بی خیالم شه .... خیلی زود ولم کرد ... من هم کلی مشعوف شدم که به هدفم رسیدم ...

دیشب داشتم طبق معمول با هرکی آنلاین میشه چت میکردم که امیر وثوق پی ام داد گفت تلویزیون نشونت داد... اصلا باورم نشد که تلویزیون ما حاضر شده همچین گفت و گوی مسخره و احمقانه ای رو پخش کنه ... چون خودم بعد از چند دقیقه از جواب هایی که دادم شرمنده بودم ... بعدش به این نتیجه رسیدم که اون خبرنگار هم ما رو گوسفند فرض کرده هم اونهایی که میخوان برنامه اش رو ببینن...

نمیدونم آیا صحبت های بابک زمانیان - نمیدونم چی گفته اما باید حرف های بامزه ای زده باشه - رو هم اینجوری پخش کردن یا نه؟؟ نظر شما چیه؟؟؟

البته یه جورایی بهشون حق میدم ... اون بنده خدایی که خبط کرده و در این مملکت ، اون هم در دولت مهرورزی به حرفه خبرنگاری مشغوله تنها دو راه داره ... یا در راستای خوشایند مقامات ، آثار گوسفندپندار ارائه کنه ... و یا در روزنامه هایی مشغول به کار بشه که هر شماره اش که در میاد همه کارکنانش باید تا فردا صبح امن یجیب بخونن مبادا که روزنامه توقیف شه و همه از کار بیکار شن و به نون شب محتاج ....

این هم یه جور همدردی - البته در حد یک اپسیلن فهم و شعور خودم -  برای خبرنگارهای عزیز و دوس داشتنی این سرزمین


دیروز در نهایت تعجب دیدم که وبلاگ حاج خانوم فاطمه رجبی فیلتر شده ، کلی ذوق کردم که قوه قضائیه دلش به رحم اومده که پس از این همه فیلتر کردن منتقدین در همه ایام سال ، حداقل تو ایام انتخابات ، اقلیت مظلوم اصلاح طلب، از شر فحاشی های بی شرمانه همسر سخنگوی هزار شغله دولت در امان باشن ... اما امروز دیدم که این وبلاگ دوباره باز شده ... ذوقم ماسید ...


در پایان ، رحلت پیامبر عزیز ، شهادت امام حسن ، و امام رضا رو به همه تون تسلیت میگم ....

باز هم اگر اجازه بدین ، یه تیکه از مطلب امروز وب نوشت حاج آقای ابطحی رو کپی کردم ...در رابطه با  شهادت امام حسن (ع) به دست همسرش:

زندگی امام مجتبی نیز برای مسلمانان اسوه است. از راه صلح با معاویه توانست چهره ی واقعی وی را به مردم زمان خودش نشان دهد. همیشه روش حسینی تنها روش نیست. هدف نهایی روش حسنی و حسینی اگر چه واحد است اما به دلیل شرایط هر دوره ای، کار متفاوتی را می طلبد. انطباق هر دوره ای با الگوی حسنی یا حسینی کار دشواری است. معاویه قبل از به کرسی نشستن یزید دوست داشت امام حسن را از میان بردارد. سم عسل معروفی داشت. برای چند نفر فرستاد تا به امام حسن بخورانند.نپذیرفتند. برای همسر امام حسن و با وعده ی اینکه بعد از شهادت امام حسن، او را به ازدواج یزید که قرار بود امیرالمومنین و حاکم شود،در خواهد آورد فرستاد. او پذیرفت سم عسل معروف معاویه  را به امام حسن بخوراند. پس از شهادت امام مجتبی، معاویه  اما اورا به عروسی انتخاب نکرد. گفت از کجا معلوم کاری که با امام حسن کردی با فرزندم یزید نکنی.

  نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط بی با  | 

حرفی برا گفتن ندارم ... گفتنی ها رو تا حدود زیادی بروبچز گفتن ... البته سعی میکنم مثل پارسال ویژه نوشت نوروزی داشته باشم ... اما ان شاءالله قبل از اون هم يه چيزهايي خواهم نوشت ... این پست رو فقط برا این زدم که اعلام کنم زنده ام ....

  نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 9:26 بعد از ظهر  توسط بی با  | 

۵شنبه پیش داشتم می رفتم خونه ... تو اتوبوس رادیو روشن بود ... و داشت تبلیغ کیک آشنا رو پخش میکرد ... از دیگران شنیده بودم که تبلیغش یه جوریه و یه سری مفاهیم ناجوری رو در ذهن آدم تداعی می کنه ... اما تا وقتی خودم شنیدم باورم نشد ... کفم برید ... البته تو فضای فعلی رسانه ها و مطبوعات ، شاید شوخی های این شکلی خیلی گل کنه و جلب نظر کنه ... به هر حال جالب بود.

بعد از یک سال غصه خوردن به خاطر این که تو جشنواره بیست و پنجم ، ۲۰ دقیقه اول فیلم سنتوری رو از دست دادم ، بالاخره این فیلم لو رفت و یه نسخه اش هم به دست من رسید ، یه بار دیگه دیدمش ، خیلی ها دوسش نداشتن ، اما به نظر من در مقایسه با فیلم های اسفباری که تو یکی دو سال گذشته تولید شد ، به خصوص اون شاهکارهایی که امسال تو اون بیست تا فیلمی که از جشنواره بیست و ششم دیدم شاهدش بودم ، سنتوری واقعا کار شایسته ای بود ... انتقاداتی رو مطرح کرده که قطعا از این دولت مجوز نمایش نمیگیره ، پس بهتره منتظرش نباشین و بعد از دیدن این فیلم حتما مبلغ ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ تومن به حساب مشترکی که برای نسخه قاچاق این فیلم در نظر گرفتن واریز کنید. شماره اش رو یادم رفته از رو ۳۶۰ نوید برش دارین خودتون ... اگر هم بلدش نیستین سرچ کنین دیگه ....

شورای صنفی ... پس از سه ماه بلاتکلیفی ... دوباره داره جون میگیره ...  امیدوارم بچه هایی که امسال میان همه فعال .... همدل و هماهنگ باشن .... شورای ما رو از این تکراری بودن در بیارن ... شاهد برنامه های جدید باشیم ... کارهای فرهنگی ارزشمندی انجام بشه و مقامات دانشکده ما حداقل این موضوع رو باور کنن که دانشجو رو به رسمیت بشناسن ... الکی در برابر خواسته های قانونی اش نایستن و با تعامل مناسب و در عین حال قاطع بچه های شورا با اون ها ، تحولات بزرگی رو شاهد باشیم ...  ما هم در طول این یک سال و در خلال برنامه ها ،   هر کمکی از دستمون بر بیاد - اگر کاری بر بیاد و قابل باشیم - با کمال میل در کنارشون خواهیم بود ...

  نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط بی با  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM