تبليغاتX
جوادترین کامپیوتری پلی تکنیک
 
گلواژه پرانی های یک دیوانه
 
  • ساعت ۲ نصفه شبه ! امروز قبل از افطار دو ساعت خوابیدم الان اصلا خوابم نمیاد ، فکر کنم بیدار بشینم تا سحر ، بعد بخوابم تا لنگ ظهر طبق معمول!
  • چه حالی میده وقتی دو تا ۸۵ی دارن میرن تئاتر ییهو از طاق بیفتی پایین ، تلپ شی بری باهاشون .... از بازی باران کوثری خوشم میاد ... آتیلا پسیانی جیگر منه ...
  • بامداد قبل از تئاتر یه عکسی نشونم داد گفت این عکسه فیت وبلاگ من و توئه! والا من که چیزی سر در نیاوردم ازش! چند تا ارتشی روز ۴شنبه وسط دانشگاه؟؟؟ من ۴شنبه نبودم ، بامداد توضیح می دهد!
  • خیلی خوب بابا چرا میزنی؟؟؟ پویان بی جنبه!  بابا اعتراف میکنم! تیتر پست قبل ( هر بسیجی یک بیسیم ) جمله قصار شخص آقای پویان زمانیانه! من کشش رفتم....
  • از حذف و اضافه متنفرم .... ( فکر کنم حذف و اضافه هم از من متنفره! ) همیشه تو حذف و اضافه گند زدم .... ترم ۲ کرمی برداشتم ، ترم ۳ آلبوم امید و هنگامه رو دانلود کردم! ترم ۴ شبکه مو حذف کردم ... ببینم فردا چه کار میکنم؟؟ یاد اون ترانه ای افتادم که قرار بود آخر ترم ۲ با نوید رو آهنگ خوشگل عاشق فریدون بازخوانیش کنیم ولی نوید پایه نشد ...

آهای بوفه و کافه! آهای حذف و اضافه !

اگه درس بگیری با کرمی ... دهنت صافه!

آهای نمره ساده ... آهای پای پیاده....

نگو این همه جون کندن من رفته به باده

واسه سرویس اسیرم! میخوام براش بمیرم !

باید جون بکنم ۰.۵ نمره از شمسی بگیرم!

امیر آهنگ میسازه ! نونو گوشاش درازه!

این جا بیبای تنها! براش ترانه سازه!

آهای خنگ نخاله! آهای سطل زباله!

نگو <....> پاس شدنش خواب و خیاله!

دو بیت آخر و اون کلمه بالایی  بنا به مصلحت دانشکده حذف شد....

  • این هم یه لینک جدید ... شرمنده که یادم رفت لینک بدم تا الان:

سرزمین بدون مرز ----> علی زنوزی

  • چیه؟؟ حوصلت سر رفته؟؟ برو تو گوگل سرچ کن: پوروطن .... فقط بخند

تا پست بعدی ... یا علی!

  نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط بی با  | 

سلام. 

نوشتن هم حس میخوادا! بعضی وقتا جو گیر میشم تند تند مینویسم بعضی وقتا هم مثل الان به هزار بدبختی خودمو مقید میکنم که یه دستی به سر و روی این وبلاگ تار عنکبوت بسته بکشم!

سال جدید هم شروع شد! ۸۶یها هم آمدن، من هم بر خلاف ترم گلاب قبلی این ترم خیلی کارم سخته!

۵شنبه ثبت نام ورودی های جدید بود ، ۲۰ نفر از بچه های دانشکده در این مراسم حضور داشتن ، ثبت نام دانشکده ما هم مثل بقیه دانشکده ها خوب و منظم بود  ، اما در عین حال بسیار خشک و بی روح!

من عضو تیم مستندسازی بودم ، چون که برای حضور در تیم ثبت نام ثبت نام راهم نداده بودن! از بین بچه های شورای صنفی که اون موقع تهران بودن فقط من بودم که اجازه حضور در مراسم رو پیدا نکردم و بقیه بچه ها هم که اسمشون رد شده بود و اومدن فاقد کوچک ترین اختیاری درمورد نحوه برگزاری مراسم بودن! خیلی دلم میخواد بدونم اون دوست عزیزمون که لیست تیم ثبت نام رو در اختیار دانشکده قرار داده بود چه ملاکی برای انتخاب این اعضاء مد نظر داشت که از بین ۲۰ نفر تیم ثبت نام تنها می بایست سه نفر از شورای صنفی ، اون هم بدون کوچک ترین اختیاری حضور داشته باشن و تنها ملزم به تبعیت باشن؟!

و از همه بدتر بعضی برخوردهای زشت یکی از بچه های تیم ثبت نام با من و بقیه بچه های مستند سازی بود که برای تهیه گزارش از بچه ها به دانشکده اومده بودیم!

البته یه جورایی هم درکشون می کنم ، از افرادی که نمایندگان دانشجوها رو در حضور اساتید ، نخاله و اوباش خطاب می کنن و به جز امثال خودشون برای هیچ فرد یا تفکری (حتی اگر مورد تایید اکثریت باشن ) احترام و ارزش قائل نیستن انتظاری بیش از این نمیره!

امیدوارم خداوند تو این ماه عزیز همه ما رو از قید ریا ، مقدس مابی پوچ و خودبرتر بینی رها کنه!

طاعاتتون قبول باشه! فعلا.....

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط بی با  | 
یه شعر کوتاه ، چند بیت اولش مال شاهکار بینش پژوهه که دوست قدیمیم ، ع.الف.شاکی خودش یه جور دیگه کاملش کرده.
 
مال مردم می بری و می خوری........هر که حق گوید زبانش می بری
ای که از نوشیدن خون سرخوشی......طفل را در بتن مادر می کشی
ای کشیده نام انسان را به گند..........قیمت جان خلایق چند؟چند؟
خون مردم ریختن را بس بکن......... ترک نفس خاکی ناکس بکن
کاش می شد مرز بر می داشتی........ پادگان ها را قلم می کاشتی
آن قلم ها را حکایت می شدی..........مرهمی بر زخم عادت می شدی
کم دم از اهداف این دنیا بزن........... کم خودت را در صف ما جا بزن
رو دمی را با خودت اندیشه کن.........فعل ره پویان دل را پیشه کن
کینه را در سینه ی مردم نکار..........تیر بر دل پاره های شب مبار
آه مردم عاقبت گیرد تو را .......... پس بترس از این عذاب و این بلا
 
ع.الف.شاکی
  نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط بی با  | 

۱- جدیدا بعضیا حرفایی میزنن که از نوشتن می ترسم ... به خصوص که جدیدا متوجه شدم که این بلاگ توسط افرادی خونده میشه که تصورش هم نمیکردم ... به هر حال میخوام یه کم مثبت تر بنویسم ... اما باز هم مینویسم ... حرفمو هم میزنم ... اما یه ذره کم تر ... همین الان میخواستم از اون دو آتیشه ها بنویسم که با این جایگزینش کردم ...

۲- یاد یه خاطره قدیمی افتادم که بد نیست بعد از یه سال و نیم براتون تعریف کنم ...

کلاس ریاضی ۲ دکتر ساده بود ...۳۰۱ عمران ... اون موقع معمولا ۲ ردیف اول کلاس در انحصار بچه های کامپیوتر بود ، و در اون در ردیف ها استثنائا قانون خانوما این ور آقایون اون ور صادق نبود و همه با هم می نشستیم کل کلاسو میخندیدیم ( اون موقع روابط ۸۴ یها خیلی حسنه تر از الان بود ... )

یه روز هم مثل همه روزا حدود ساعت ۱۲ رفتم کیفمو گذاشتم ردیف دوم جا گرفتم ( اون طرفی که تو ردیف های دیگه دخترا میشینن ) و اصلا هم دقت نکردم که بقیه کیف ها زیاد آشنا نیستن ... ساعت ۱ کلاس شروع میشد ، من یه ربع دیر رسیدم ، وقتی وارد کلاس شدم ، استاد یه نگاه غضبناکی بهم کرد که نفسم بند اومد ، وقتی رفتم سمت صندلی تازه دوزاریم افتاد که امروز برا تنوع همگی ته کلاس جا گرفتن و من متوجه نشدم ، استاد هم اون قدر قیافه اش عصبانی بود که ترسیدم حتی کیفمو بردارم برم بین پسرا بشینم ، خلاصه اون روز مجبور شدم یه نفری بین n تا دختر بشینم ، چشتون روز بد نبینه عذاب الیم بود ... این قدر هم صندلی ها رو فشرده چیده بودن نه میشد این ور لم داد نه اون ور ، از شانس بدم اون روز کلاس ۱۱۰ دقیقه طول کشید من هم مجبور شدم کل کلاسو مثل سیخ بشینم و بچه ها هم یه دل سیر بهم خندیدن ... تنها جلسه ای بود که واقعا با دقت به درس گوش دادم.

لازم به ذکره من روز امتحان پایان ترم ریاضی ۲ برگه امو تقریبا سفید دادم ، و فقط چون میان ترممو نسبتا خوب داده بودم با بیش از ۴ نمره ارفاق موفق شدم این درس رو - بدون استفاده از انتگرال - با ۱۳.۵ پاس کنم.

۳- باز هم یه وبلاگ جدید از فردا - ی امروز که دارم مینویسم -  شروع به کار میکنه ، نمیدونم چه نوع وبلاگی قراره باشه ، ولی باید خوندنی باشه:

 

یک جرعه شاید....

 

به قلم

 

عابد کفاش

۴- راستی....

نیمه شعبان همگی مبارک !!!

تا بعد....

  نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط بی با  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM