![]() |
![]() |
|
| اصلاح طلب دیروز .... |
آهای بوفه و کافه! آهای حذف و اضافه ! اگه درس بگیری با کرمی ... دهنت صافه! آهای نمره ساده ... آهای پای پیاده.... نگو این همه جون کندن من رفته به باده واسه سرویس اسیرم! میخوام براش بمیرم ! باید جون بکنم ۰.۵ نمره از شمسی بگیرم! امیر آهنگ میسازه ! نونو گوشاش درازه! این جا بیبای تنها! براش ترانه سازه! آهای خنگ نخاله! آهای سطل زباله! نگو <....> پاس شدنش خواب و خیاله! دو بیت آخر و اون کلمه بالایی بنا به مصلحت دانشکده حذف شد....
سرزمین بدون مرز ----> علی زنوزی
تا پست بعدی ... یا علی! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 2:6 قبل از ظهر توسط بی با |
|
|
سلام. نوشتن هم حس میخوادا! بعضی وقتا جو گیر میشم تند تند مینویسم بعضی وقتا هم مثل الان به هزار بدبختی خودمو مقید میکنم که یه دستی به سر و روی این وبلاگ تار عنکبوت بسته بکشم! سال جدید هم شروع شد! ۸۶یها هم آمدن، من هم بر خلاف ترم گلاب قبلی این ترم خیلی کارم سخته! ۵شنبه ثبت نام ورودی های جدید بود ، ۲۰ نفر از بچه های دانشکده در این مراسم حضور داشتن ، ثبت نام دانشکده ما هم مثل بقیه دانشکده ها خوب و منظم بود ، اما در عین حال بسیار خشک و بی روح! من عضو تیم مستندسازی بودم ، چون که برای حضور در تیم ثبت نام ثبت نام راهم نداده بودن! از بین بچه های شورای صنفی که اون موقع تهران بودن فقط من بودم که اجازه حضور در مراسم رو پیدا نکردم و بقیه بچه ها هم که اسمشون رد شده بود و اومدن فاقد کوچک ترین اختیاری درمورد نحوه برگزاری مراسم بودن! خیلی دلم میخواد بدونم اون دوست عزیزمون که لیست تیم ثبت نام رو در اختیار دانشکده قرار داده بود چه ملاکی برای انتخاب این اعضاء مد نظر داشت که از بین ۲۰ نفر تیم ثبت نام تنها می بایست سه نفر از شورای صنفی ، اون هم بدون کوچک ترین اختیاری حضور داشته باشن و تنها ملزم به تبعیت باشن؟! و از همه بدتر بعضی برخوردهای زشت یکی از بچه های تیم ثبت نام با من و بقیه بچه های مستند سازی بود که برای تهیه گزارش از بچه ها به دانشکده اومده بودیم! البته یه جورایی هم درکشون می کنم ، از افرادی که نمایندگان دانشجوها رو در حضور اساتید ، نخاله و اوباش خطاب می کنن و به جز امثال خودشون برای هیچ فرد یا تفکری (حتی اگر مورد تایید اکثریت باشن ) احترام و ارزش قائل نیستن انتظاری بیش از این نمیره! امیدوارم خداوند تو این ماه عزیز همه ما رو از قید ریا ، مقدس مابی پوچ و خودبرتر بینی رها کنه! طاعاتتون قبول باشه! فعلا..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 8:17 بعد از ظهر توسط بی با |
|
|
یه شعر کوتاه ، چند بیت اولش مال شاهکار بینش پژوهه که دوست قدیمیم ، ع.الف.شاکی خودش یه جور دیگه کاملش کرده.
مال مردم می بری و می خوری........هر که حق گوید زبانش می بری
ای که از نوشیدن خون سرخوشی......طفل را در بتن مادر می کشی
ای کشیده نام انسان را به گند..........قیمت جان خلایق چند؟چند؟
خون مردم ریختن را بس بکن......... ترک نفس خاکی ناکس بکن
کاش می شد مرز بر می داشتی........ پادگان ها را قلم می کاشتی
آن قلم ها را حکایت می شدی..........مرهمی بر زخم عادت می شدی
کم دم از اهداف این دنیا بزن........... کم خودت را در صف ما جا بزن
رو دمی را با خودت اندیشه کن.........فعل ره پویان دل را پیشه کن
کینه را در سینه ی مردم نکار..........تیر بر دل پاره های شب مبار
آه مردم عاقبت گیرد تو را .......... پس بترس از این عذاب و این بلا
ع.الف.شاکی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 2:12 بعد از ظهر توسط بی با |
|
|
۱- جدیدا بعضیا حرفایی میزنن که از نوشتن می ترسم ... به خصوص که جدیدا متوجه شدم که این بلاگ توسط افرادی خونده میشه که تصورش هم نمیکردم ... به هر حال میخوام یه کم مثبت تر بنویسم ... اما باز هم مینویسم ... حرفمو هم میزنم ... اما یه ذره کم تر ... همین الان میخواستم از اون دو آتیشه ها بنویسم که با این جایگزینش کردم ... ۲- یاد یه خاطره قدیمی افتادم که بد نیست بعد از یه سال و نیم براتون تعریف کنم ...
۳- باز هم یه وبلاگ جدید از فردا - ی امروز که دارم مینویسم - شروع به کار میکنه ، نمیدونم چه نوع وبلاگی قراره باشه ، ولی باید خوندنی باشه:
به قلم
۴- راستی.... نیمه شعبان همگی مبارک !!! تا بعد.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط بی با |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بهزاد چیت ساز
متولد 1366 - اراک اصلیت خوزستانی (توضیح: عرب نیستم) لیسانس IT امیرکبیر دانشجوی ارشد نرم افزار دانشگاه امیرکبیر |
| وضعيت من در ياهو |
|
|
|
RSS
|