گلواژه پرانی های یک دیوانه |
| دوشنبه 28 خرداد1386 ساعت: 1:56 | توسط:nashenas | |||
| بهزاد به نظرت اگه بنویسی <.......> عفت کلامو رعایت کردی؟ | ||||
عرض شود به خدمت شما که ... من چون خواستم دقیقا حرف هم خوابگاهیمو نقل کنم اینجوری نوشتم... وگرنه من جز در موارد نقل قول یا موارد خاص ( اون غزل قدیمی اي مير ما اي پير ما ... ) از اين الفاظ هيچوقت استفاده نكردم و نميكنم ، فكر هم نميكردم باعث ناراحتي بشه ... به هر حال معذرت ميخوام ... اما اجازه بديد در اين يه مورد استثنائا از سانسور مطلبم خودداري كنم ...
حالا یکی دو دفعه عیب نداره دیگه
یه کم میخندیم فقط
ضمنا ، كاشكي به جاي استفاده از كلمات ناشناس ، هشتاد و چهاری و غيره اسمتونو تو كامنتا بگيد ، گو اينكه تا حدودي ميشه بعضي ها رو حدس زد
، ولي باز اگر ما رو قابل بدونيد و نام مبارك رو مرقوم بفرماييد مايه خوشحالي من و ديگران خواهيد بود. به خدا من بچه خوبی ام... چرا هیچکی باور نمیکنه؟؟؟
با تشكر - بيبا سانسوری ![]()
همسایه ها یاری کنید ...
بیبا الگوریتمشو پاس کنه...
همه چیز دست به دست هم داده که من این ترم پوروطنو بیفتم....
سر کلاس نرفتم....
رضا رفته سوئیس ...
نوید حذف کرده ...
TA های پوروطن برامون کلاس نمیزارن ...
و یک سری عوامل دیگه....
هیچکی بهم کمک نمیکنه .... ![]()
من؟؟ پلیمر؟؟ چه ربطی داره؟؟
بر اساس یک داستان واقعی
قضیه مربوط به حدود یک هفته پیش میشه... وقتی خاله ایمانم
با بقیه بر و بچز اراکی ( البته در غیاب من ، چون من خونه بودم) به صورت گله ای در آشپزخونه تجمع کرده بودن و در حال اجرای فاز پایانی پروژه عظیم طبخ ماکارونی ۱۱ نفره برای بچه های اتاق خودمون و دو تا اتاق دیگه (طرح اکرام ایتام
) بودن. در این هنگام یکی از بچه های طبقه ۴ که ما رو به اون صورت نمیشناسه وارد آشپزخونه میشه و با خاله ایمانم وارد گفت و گو میشه ، بقیه اشو مستقیما دنبال کنید:
آقاهه: سلام. ببخشید شما پلیمری هستید
؟؟
خاله
: نه ،
من کامپیوتری ام ، چطور مگه؟؟؟
آقاهه: آخه میبینم با این پسره پلیمریه زیاد میپری!!
خاله
: پلیمری؟؟
کدوم پلیمری؟؟؟؟
آقاهه: همون پسره که ریش میزاره ، همیشه MP3 Player تو گوششه تو راهرو رژه میره ، درس میخونه و آهنگ گوش میده.
خاله
: آها!!! بهزاد چیت سازو میگی؟؟؟ ولی اون پلیمری نیست که!!!
IT میخونه!!
آقاهه: جدی؟؟ آخه هر وقت دیدمش داشته راجع به مسائل صنفی حرف میزده ، این <...>خل بازی ها هم فقط از پلیمری ها بر میاد
.......

اين عکس بعد از چند ساعت از گزارش راديو زمانه حذف شد. تذکر ماموران نیروی انتظامی به دختران جوان در مورد بدحجابی باعث درگیری در میدان هفت تیر تهران شد. به گزارش کانون زنان ایرانی، روز یکشنبه در پی اجرای طرح مبارزه با بدحجابی، تعدادی از ماموران ویژه این طرح با دختران جوان درگیر شدند. بر پایه این گزارش، به گفته شاهدان عینی، ماموران سعی در دستگیری و بازداشت این زنان داشتند و با مقاومت آنان چند تن از مردان حاضر در میدان هفت تیر نیز با ماموران به بحث پرداختند. یکی از مغازه داران میدان هفت تیر در این باره گفت: "ماموران زن به سه دختر25 تا 30 ساله در باره حجابشان تذکر دادند، اما این تذکر با لحن تندی انجام گرفت که باعث برانگیختن واکنش آنها شد. یک پلیس زن سعی داشت با کشیدن دست یکی از دختران سعی در سوار کردن او به ماشین داشته باشد، اما او حاضر به سوار شدن نبود. مامور مرد هم با پای خود به ساق پای زن جوان زد. این ماجرا باعث دخالت مردم شد. این سه زن سرانجام توسط حاضران در میدان هفت تیر از صحنه خارج شدند و با یک ماشین سمند از صحنه دور شدند

اردوی کذایی اصفهان هم با همه دوندگی هاشو بدبختی هاش و در عین حال به همه ضعف ها و بی نظمی هاش به خیر و خوشی تموم شد. واقعا سخت بود.... درسته که خیلی جاها ضعیف کار کردیم ، ولی به نظر من برا افردی مثل ما ( که فقط برای این که شورا منحل نشه کاندیدای انتخابات شدیم ) و همه مون برای اولین بار در شورا کار می کردیم و قبل از این اردو حتی یه اردوی یه روزه هم بچه ها رو نبرده بودیم ، این برنامه با حضور ۱۱۵ دانشجو ، اون هم به مدت ۴ روز توی شهری که همه اش باید برای بیرون رفتن برنامه ریزی می کردیم ، واقعا سنگین بود، خدا رو شکر که مشکل جدی پیش نیومد و اتفاق بدی نیفتاد.....
<< نظر به کامنت شماره ۷ این پاراگراف سانسور شد. از تذکرتون ممنونم>>
و واقعا مایه ننگ و شرمه که تو کشورمون ، مردم این قدر بی ارزشن که چند تا دانشجو حتی حق ندارن دور همدیگه جمع بشن و با رعایت کلیه شئونات ، چند دقیقه خوش باشن... به امید اون روزی که از شر این متشرع نماهای دورو و ریاکار و منافق رها بشیم...... الهی آمین....![]()
امیدوارم با همه این کاستی ها بهتون خوش گذشته باشه.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|