گلواژه پرانی های یک دیوانه |
سلام.
الان که دارم این پست رو کامل و آماده نمایش رو وبلاگ میکنم ساعت ۱ بامداد روز پنج شنبه ۲۴ اسفنده.بچه ها همه رفتن خونه هاشون من و ایمان تنها خوابگاهیم ،همه جا خلوت ، راهرو ها سوت و کور ، سلف خلوت ، ولی سایت خوابگاه همچنان شلوغه.... من هم فردا دیگه احتمالا میرم خونه.
به مناسبت فرارسیدن عید باستانی نوروز ، یه پست ویژه براتون نوشتم ، امیدوارم که حالشو ببرید.چون مطلب زیاده اگه غلط تایپی زیاد دارم یا جمله بندی هام نامفهومه عذر میخوام. امیدوارم کامنت هاتون هم ویژه و نوروزی باشه ، اون هایی که زیاد این جا رو نمیخوندن اگه این پست رو میخونن دوست داشته باشن و اون هایی که که میان و میخونن ولی کامنت نمیدن این دفعه کامنت بدن لطفا
فصل اول سال نوشت شخصی
تو دل یه مزرعه , یه کلاغ روسیاه
هوایی شده بره ، پابوس امام رضا
اما هی فکر کی کنه ، اون جا جای کفتراس
آخه من کجا برم؟؟ یه بیبا که روسیاس!!! (به عکس روبرو مراجعه شود)
من که توی سیاهیا از همه رو سیاه ترم
میون اون کبوترا ، با چه رویی بپرم؟؟؟ ...وقس علی هذا
فصل دوم سال نوشت دانشکده ای
فصل سوم برای این آب و خاک
و اما جدا از این بحث ها:
فصل چهارم BiBa News
اخبار خوابگاه
قیام خونین 423
قلب تپنده جنبش خوابگاهی
طبق گزارش خبرگزاری BiBa News درگیری ها در اتاق 423 هم چنان ادامه دارد....
مفسد مالی 423 متواری شد
فصل پایانی
یا مقلب القلوب و الابصار
تو این روزای قشنگ که طبیعت از گرمای لطف تو دگرگون میشه، دیده ها و قلب های ما رو با محبت خودت دگرگون کن تا اون جوری که میخوای باشیم ، تا دیگران رو دوست داشته باشیم همون طور که تو مارو دوست داری و صاف و یکرنگ باشیم مثل وجود پاک و بی همتای خودت.
یا مدبر اللیل و النهار
آدمای دوست داشتنی این سرزمین رو تو سالی که پیش رو داریم از خشم خودت حفظ کن و بهمون کمک کن تا از پس جبران کوتاهی های خودمون بر بیایم و احساس ناتوانی نکنیم.
یا محول الحول و الاحوال
سرنوشت هیچ قومی رو تغییر نمیدی مگر این که خودشون سرنوشنشونو تغییر بدن ، ما رو از خواب غفلت و بی تفاوتی و رکود بیدار کن تا خودمونو ببینیم و بشناسیم .... و سرنوشتمونو تغییر بدیم.... اون جوری که باید باشیم...
و ای زیباترین .... ای پاک ترین ....و ای مهربان ترین...
حول حالنا الی احسن الحال
دوستان عزیز
امیدوارم تعطیلات بهتون خوش بگذره ، نوروزتون شاد تر از هر سال ، و هفت سینتونتون رنگین تر و قشنگ تر از همیشه باشه ، مواظب خودتون باشید ، ما رو هم لحظه تحویل سال فراموش نکنید...التماس دعا....کامنت هم یادتون نره
عید همگیتون مبارک باشه... به امید دیدار....
پس از شش ماه توقیف به زودی

را دوباره خواهیم دید.
ویژه نوشت نوروزی
جوادترین کامپیوتری پلی تکنیک
به زودی....

پس از انتشار تمبر يادبود انرژي صلحآميز هستهاي نوبت به چاپ اسكناسهاي 50 هزار ريالي با آرم انرژي هستهاي رسيد. دبيرخانه شوراي اطلاعرساني دولت اعلام كرد: چاپ اين اسكناس به پيشنهاد رئيسكل بانك مركزي و تصويب وزير امور اقتصادي و دارايي صورت گرفت. اين اسكناس 5 هزار توماني كه درشتترين اسكناس رايج در كشور پس از 2 هزار توماني خواهد شد، نارنجيرنگ خواهد بود ، در ابعاد 166 در 79 ميليمتر كه يك ميليمتر در عرض و سه ميليمتر در طول از اسكناسهاي 20 هزار ريالي بزرگتر است.

پشت اسكناس نقشه ايران به تصوير كشيده شده است كه در ميان آن، آرم انرژي هستهاي و نيز روايتي از حضرت رسول اكرم(ص) كه <دانش اگر در ثريا هم باشد، مرداني از فارس به آن دست خواهند يافت>، به چشم ميخورد. در پايين نقشه ايران نيز <خليج فارس> نقش بسته است. طرح اين اسكناس از ميان 50 تا 60 طرح انتخاب شده و رئيسكل بانك مركزي سه تا چهار طرح را انتخاب و به وزير اقتصاد ارائه كرد. وزير اقتصاد نيز يك طرح را برگزيد و با امضاي رئيسكل بانك مركزي و وزير اقتصاد طرح نهايي اسكناسهاي 50 هزار ريالي مجوز چاپ و انتشار گرفت. روي اين اسكناس طبق قانون حفظ ياد و آثار حضرت امام(ره)، مزين به تصوير ايشان است كه به صورت پرترهاي برجسته چاپ شده است. نخ ايمني اين اسكناس براي اولين بار داراي عرض 2/5 ميليمتر است كه رنگ آن تلالو خاصي دارد و روي آن آرم بانك مركزي و عدد 50 هزار ريال به صورت لاتين نقش بسته است.
در بخش سفيد اسكناس نيز تصوير امام(ره) و مبلغ اسمي 50 هزار ريال به صورت <واتر مارك> چاپ شده است. در طرح <ديد از داخل> كه عدد يا شكلي را به صورت مكمل در دو طرف اسكناس به تصوير ميكشد، عدد 50 هزار ريال در پشت و روي اسكناس گنجانده شده كه يكي از نكات ايمني اين اسكناس است.
تحولی شگرف در صنعت وبلاگ نویسی دانشکده ای
دو وبلاگ جدید ، خواندني و جنجالی
از IT MAN دوست داشتنی دانشكده.........
وحید طباطبایی
با وبلاگ جديد
و.....
کامپیوتری هميشه مرموز ، همشهری عزیز خودم
ایمان ملول
با وبلاگ جديد
هشدار!!!
وبلاگ بیبا به نمایندگی از خبرگزاری BiBa News ضمن تبريك به اين دو دوست عزيز به مناسبت ورود به جامعه وبلاگ نويسي و آرزوي موفقيت ، اعلام میدارد که علیرغم دوستی نزدیک میان اینجانب و آقای ملول و هم اتاقی بودن بنده با شخص فوق الذکر ، اين دو وبلاگ به صورت كاملا مستقل فعاليت كرده و با توجه يه رويكرد متفاوت و راديكال وبلاگ چيزنويسي و هم چنين تاسيس قريب الوقوع سازمان مخوف ساوادك - سازمان امنيت و اطلاعات دانشكده كامپيوتر - توسط شخص ايمان ملول ، اين وبلاگ هيچ گونه مسئوليتي در قبال مطالب نوشته شده در وبلاگ مذكور نخواهد داشت ، وبلاگ بيبا هم چنين هر گونه شبهه اي مبني بر انتشار مطالب حذف شده و يا انتشار كامل مطالب سانسور شده BiBa News را در وبلاگ چيزنويسي قويا و شديدا تكذيب نموده و مسئوليت كليه مطالب منتشره را متوجه شخص نويسنده وبلاگ مي داند.
۸ اسفند .... ساعت ۹ صبح .... پوروطن نیامده .... تا ۶ ساعت دیگه معلوم میشه بالاخره اوس کریم ما رو لایق میدونه امسال برسیم خدمتشون یا نه....
تو این ۹ ماهی که در خدمتتون بودم و بعضی از بچه های دانشکده لطف میکردن و میومدن این جا سر میزدن و با معرفت هاش هم کامنت میدادن همیشه سعی کردم طوری بنویسم که به کسی بر نخوره ، یعنی از اول هم قرارم این بوده که بیش تر در مورد خودم و دانشکده بنویسم و گهگاهی هم گریزی به بقیه موضوعات بزنم ، و طوری بنویسم که به هیچ شخص یا تفکر و یا سلیقه ای خدای نکرده توهینی نشه. خدا شاهده هر بار خواستم اسم کسی رو تو این بلاگ بیارم یا درباره اش غیر مستقیم بنویسم ، هم قبلش ازش اجازه گرفتم ، و هم بعد از این که مطلبی نوشتم اول از همه نشون خودش دادم که اگه ناراضیه مطلبم رو حذف و یا سانسور کنم ، پست های زیادی رو بعد از چند ساعت با وجودی که از نظر خودم موردی نداشت ولی تصور این می رفت که ممکنه به عده ای بر بخوره برداشتم ، حتی یه بار هم از بس که مجبور میشدم مطالبم رو ممیزی کنم ، تصمیم گرفتم دیگه ننویسم که بعدش پشیمون شدم و برگشتم.
دیروز یه پست جدید زدم ، که یه جوک قدیمی بود که با محوریت دو نفر از شخصیت های سیاسی بازسازی شده بود ، که فقط جنبه شوخی داشت و در زمان دولت گذشته هم حتی در محافل رسمی می دیدیم برای خنده گفته میشد.
اما میبینیم که متاسفانه بعضی دوستان تعصباتشون اجازه نمیده که حتی یه ذره باهاشون شوخی بشه، همون قشر از دوستان هم دانشکده ای که بارها تا به حال طی گوشه ها و کنایه هاشون به من ، و یا بعضی از دوستام که رفتار و عقایدشون مخالفشون بوده به بدترین شکل اهانت کردن. اصلا منظورم با شخص خاصی نیست ، اما من اصلا تصورش هم نمیکردم که این وبلاگ از این قشر هم خواننده داشته باشه ، چون تا به حال وبلاگم به کامنت هاشون مزین نشده بود ، وگرنه دامنه سانسور هامو وسعت بیش تری می بخشیدم. به هر حال من اون پست رو دو ساعت بعد حذف کردم.
اگه بد حرف زدم عذر میخوام ، ولی نمیتونستم نگم
ارادتمند - بیبا سانسوری
همیشه کارم این بوده که وقتی تو اتوبوس نشسته بودم و میخواستم بیام اراک ملتی که اطرافم نشسته بودن مثلا صندلی عقب یا جلو ، آهنگ های خوشگل میزاشتن که من دوسشون داشتم.... من هم دلم میخواست خوب ، چند تا کار میتونستم انجام بدم:
این بار هم مثل همیشه تو اتوبوس نشسته بودم...این دفعه خلوت بود صندلی بغلم خالی بود جون میداد واسه خواب ، من هم مچاله شده بودم بلکه رو این دو تا صندلی به زور جا بشم که بخوابم... کاپشنم هم کشیده بودم سرم مثل عمله های افغانی و داشتم خواب های مشوش میدیدم ... که باز هم صدای آهنگ شنیدم دقت کردم که ببینم چیه می گفت: سرگرمی تو ...شده بازی با این دل غمگین و خسته ام .....
وووووووووووووووووووو ..... آهنگ عهد عتیق رو از کجا آورده؟؟؟؟ ولی خوب دلم خواست.... حالا باید چی کار می کردم؟؟؟
اما این باز قضیه فرق می کرد: خدا خاله ایمانمو حفظ کنه ، شب قبل از این که بیام کل آلبوم های محسن چاوشیو برام ریخته بود .... باطری هم .... دو تا گذاشته بودم ۴۸ ساعت شارژ شده بودم.... گوشی هم که قربونش برم در روز پیش Creative اصل خریده بودم کیفیت میداد باقلوا .... همه چیز به طرز عجیبی حاضر و آماده بود ، کاپشنو از رو کله ام کشیده کنار دیدم نزدیک اراکم ....همون 10-15 کیلومتری که قبلا راجع بهش حرف زدم.... پلیرمو روشن کردم چند تا ترک جابجا کردم تا ته ولوم دادم و جاده رو تماشا کردم و کیف دنیا رو کردم...جاتون خیلی خالی گوش بدید:
سرگرمی تو .....
شده بازی با این دل غمگین و خسته ام
یادت نمیاد .....
اون همه قول و قرار هایی که با تو بسته ام
با این همه ظلم ......
تو ببین باز چه جوری پای این همه قول و قرار من نشسته ام
نشکن دلمو ......
به خدا آهم میگیره دامنتو عاقبت یه روز
نگو بی خبری......
نگو نمیدونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز
نگو بی خبری......
نگو نمیدونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز
دیوونه نکن .......
دلم و آهم میگیره دامنتو عاقبت یه روز
نگو بی خبری.......
نگو نمیدونی دلم پر از یه نفرین سینه سوز
نگو بی خبری.....
نگو نمیدونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز.....
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|