تبليغاتX
جوادترین کامپیوتری پلی تکنیک
 
گلواژه پرانی های یک دیوانه
 

ترم سه هم مثل برق گذشت ، نمره ها اعلام شد و باز هم تلاش های من برای به دست آوردن معدل ۱۷ بی نتیجه موند .... این ترم هم که همه زدن تو فاز خفن و ۲۰ واحد و ۳۰ واحد من زدم تو فاز گلاب .... آخی ... بیچاره بیبا

جشنواره بیست و پنجم هم تموم شد و من در اولین حضور حرفه ای خودم در این عرصه با دیدن ۱۲ فیلم ایرانی به فعالیت خودم خاتمه دادم.

  • ساعت ۲۵ - بدون صف
  • خون بازی - ۲ ساعت صف - سانس فوق العاده
  • بچه های ابدی - ۲ ساعت و نیم صف
  • اخراجی ها - ۳ ساعت صف - سانس فوق العاده
  • اتوبوس شب - ۲ ساعت صف - البته همه شو دوستم ایستاد
  • رئیس - ۷ ساعت صف - فیلم به اکران اون شب نرسید
  • پا برهنه در بهشت - بدون صف
  • رئیس - ۹ ساعت صف همراه با له شدگی و تماشای فیلم روی زمین
  • دست های خالی - بدون صف
  • آدم - بدون صف
  • پاداش سکوت - ۵ ساعت صف - بلیط بهم نرسید
  • اقلیما - بدون صف
  • روز سوم - ۲ ساعت صف - تماشای فیلم روی زمین
  • سنتوری - ۱۲ ساعت صف - سانس فوق العاده - به یه ربع اول نرسیدم و فیلم رو از جلوی در ورودی به صورت ایستاده دنبال کردم

و اما موضوع بعدی

بعد از نزدیک یک ماه سکوت تصمیم گرفتم که به منظور افزایش سطح فرهنگ و آگاهی شما عزیزان مطالب آموزشی در این وبلاگ بنویسم که حداقل مطالب این وبلاگ مفید بوده باشه. برای شروع بخش هایی از علم پیچیده و بغرنج ناهید شناسی مقدماتی رو در نظر گرفتم که به شما کمک میکنه در برخوردهاتون با این موجود خارق العاده دچار چالش کم تری بشید.

چهره شناسی ناهید

  1. نهایت پوچی (آستانه خودکشی) :
  2. عصبانی:
  3. عادی:
  4. یه ذره خوشحال:
  5. خیلی خوشحال: ( از حوصله این محفل خارج می باشد)

امیدوارم که مفید بوده باشه

و من الله التوفیق

  نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط بی با  | 

از اون جا که ما تو اتاق همیشه بعد از چایی خوردن کتری و فلاسک و لیوان های نشسته رو تا مراسم چایی خورون بعدی کف اتاف ول میکنیم ، من هم که ما شاالله اصلا شلخته نیستم ، همیشه با ادوات چایی دچار چالش میشم، چند روز پیش در حالی که رو زمین خوابیده بودم مدام دستم میخورد به دسته کتری بیدار میشدم.حال هم نداشتم بلند شم بزارمش یه جا دیگه...اینه که کم مونده بود باش دست به یقه شم.......دیروز هم در حالی که خواب آلود بودم پام خورد به لیوان یکی از بچه ها ترکید...  پام خیلی یواش بهش خورد  ولی نمیرونم چرا به ۱۰۰۰ قطعه تبدیل شد....

و نکته بعدی:

فکر میکنم Borland C از ایادی بسیج دانشجویی باشه... میدونید چرا؟؟؟ یکی از کاراکترها که تو DOS علامتش شبیه نت موسیقیه توسط برنامه شناخته نمیشه و ازش عبور میکنه.... به همین دلیل برنامه ای که این کاراکتر توش باشه کاملا به هم میریزه...

اتفاق دیگه این بود که دیروز بدون این که تغییری در برنامه در برنامه ام بدم خوندنش از فایل دچار مشکل شده و بعد از ۳ ساعت اتلاف وقت بدون هیچ تغییری درست شد.فکر کنم فهمیده من دوم خردادی ام میخواد حرصم بده.

خلاصه این که دوستان عزیز.....

اگر شما هم  هنگام نوشتن برنامه با پیام خطاهای بسیجی چون Lompan Error  برخورد کردید زیاد تعجب نکنید.

  نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط بی با  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM