تبليغاتX
جوادترین کامپیوتری پلی تکنیک
اصلاح طلب دیروز ....

سلام.

دیگه دانشگاه تقریبا تعطیل شده و بچه ها رفتن من هم موضوع ندارم.و همون طور که می بینید کم کم میره که این جا از یه وبلاگ دانشکده ای به وبلاگ شخصی تبدیل بشه که من نمیخوام این طور بشه. به همین خاطر میخوام یه مقدار کمتر بنویسم با اجازتون.

مجبور شدیم برا پروژه خوابگاه بگیریم.۶۱۷ گلشن.یه اتاق دو نفره که قبلا هم دستشویی بوده و کاملا مشخصه که روی کاشی های دیوارش رنگ زدن. فن کوئلش خرابه ضمنا لوله آب گرمی که از تو اتاق رد میشه حسابی اون جا رو گرم میکنه.

چه کنیم دیگه؟؟ خودمون خواستیم که جاوا برداریم.همون طور که شاعر گفته:

من از روییدن خار سر دیوار دانستم....

که عاقل کی کند کاری که باز آرد پشیمانی

البته بچه های ++C هم همچین شاهکاری نزدن.بیخود نیست که میگن : آب که سر بالا بره باقری برنامه سازی درس میده

راستی منتظر یه سورپرایز گنده باشید.یه چی تو مایه های ای میر ما ، ای پیر ما............. ولی در قالبی متفاوت........

فعلا........

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط بی با | 

احساس میکنم حذف شدم........... یه حذف ناگهانی..........یه چی تو مایه های بعد از ایران - پرتغال یا تو مایه های ساعت 21 روز 28 خرداد 1384.........کلا حالم اصلا خوش نیست.

یک خبر خوش برای اون دوست عزیزی که بی صبرانه انتظار میکشن نونوشون برگرده سنندج: اینکه استاد پوروطن گیر سه پیچ داده که 28 تیر نمره نهایی برنامه سازی پیشرفته رو رد میکنه و به این ترتیب تا ده روز دیگه نوید قطعا سنندج خواهد بود.اما.............. بعیده که با این وضع پروژه این درس پاس بشه.حالا هی بگو چرا تمومش نمیکنید............همینو میخواستی؟

این هم حسن ختام پست امروز برای اینکه نگید غمبادنامه نوشته :

از زیدان میپرسن آخه مرد حسابی ! این چه حرکتی بود که تو بازی فینال انجام دادی؟ زیدان میگه : حقش بود مرتیکه عوضی!!! بهم گفت علی دایی......

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط بی با | 

خبر فوری

Breaking News

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

دقایقی پیش نمرات درس ++C اعلام شد.

بر اثر این حادثه حدود 28 نفر از هم دانشکده ای های عزیزمان افتادند.

بر اساس پیش بینی های کارشناسی این تعداد کاهش خواهد یافت.

جزئیات بیش تری از این خبر منتشر نشده است.

بخش خبری وبلاگ بیبا این فاجعه را شدیدا محکوم کرده و بیانیه شدید اللحنی را علیه این اقدام تروریستی در دست تدوین دارد.

جزئیات خبر به زودی‌

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط بی با | 
نکته اول: اسم گروهمونو از سه کله پوک به سه کله خر تغییر میدیم.

نکته دوم: خوش به حال نونو جیگر طلا که این همه ملت به فکرشن یه وقت خدای نکرده خسته نشه داره پروژه مینویسه.بابا مگه من بهش گفتم با پوروطن برداره؟   چرا هیچ کی به فکر من نیست که این چند روز از شدت خستگی بعد از پروژه نویسی حتی نتونستم برا نیمه نهایی جام جهانی بیدار بمونم؟ضمنا شما همه تون مطمئن باشید نوید این قدر  خودشو تحویل میگیره و به خودش میرسه که لازم نیست من مواظبش باشم.یکی باید بیاد مواظب خود من باشه.پروژه هم حالا حالا ها تموم نمیشه دلتونو خوش نکنید لطفا.

نکته سوم: ناهید فردا داره میره مکه.شانس ما رو ترو خدا نگا کن اون وقتی دید من و نونو ثبت نام کردیم رفت ثبت نام کرد اسم اون در اومد بره حج مای بیچاره هم باید بمونیم تهران هی Thread بسازیم و Exception پرت کنیم.ولی یه تیکه فکرشو بکنید ناهید در حال مناجات با حضرت حق:

لبیک...اللهم لبیک...لبیک لا شریک لک لبیک...ان الحمد و النعمة لک و الملک لا شریک لک لبیک.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط بی با | 

گروه جاوا نویسی سه کله پوک متشکل از : امیر بی جنبه ، نونو جیگر طلا و بیبا جواد روز پنج شنبه 8 تیر 1385 رسما کار خود را آغاز کرد.

این اتفاق در حالی رخ داد که این گروه بدون انجام کوچک ترین فعالیتی در انجام پروژه خوف استاد پوروطن به عنوان ضعیف ترین گروه درس برنامه سازی پیش رفته شناخته شده بود.

-روز اول: امیر به شدت سرما خورده بود و نیومد.پس از ساعت ها جست و جو در یافتن طرح پروژه و جزوه مناسب در خوابگاه گلشن شروع به کار کردیم که حاصل آن یک دیگ برنج اعلا دستپخت نونو جیگر طلا بود و بدین ترتیب روز اول پروژه نویسی بدون نوشته شدن حتی یک خط برنامه پایان یافت.نکته جالب توجه اینه که نوید قوطی شامل کنسرو خورش قیمه رو به اشتباه داخل قابلمه مردم که- توی آشپزخونه خوابگاه بود- قرار داد و وقتی صاحب قابلمه رو دیدیم که با حیرت به قابلمه اش نگا میکنه و به قوطی هایی که داره توش قل قل میکنه زل زده، تازه فهمیدیم که چه شاهکاری به جا گذاشتیم.

-روز دوم: نوید و امیر به اتفاق بچه ها رفتن درکه.لازم به ذکره که امیر دیروزش به دلیل سرماخوردگی حتی نمیتونست بیاد خوابگاه ما ولی در عرض 24 ساعت چنان حالش خوب شده بود که هیچ اثری از بیماری درش دیده نمیشد.امیر بعد از اون از حاضر شدن در سر جلسات پروژه امتناع کرد و بدین ترتیب رسما از فرایند پروژه ها خارج شد تا به عنوان عضو مجازی گروه ادامه فعالیت بده. بعدش هم نوید از من خواست که تا شروع روز سوم دست به برنامه نزنم و صبر کنم تا با هم بنویسیم. بدین ترتیب بود گروه همچنان به عنوان ضعیف ترین گروه همچنان در قعر جدول گروه باقی موند.

-روز سوم: در خوابگاه نجات شروع به کار کردیم.یک شروع رویایی.من و نوید به مدت 10 ساعت بی وقفه تلاش کردیم تا یه ذره Map Editor رو جلو بردیم و خوشحال و مشعوف از این که ان شاءالله با بهبود وضعیتمون در جدول رده بندی ، همانند ترم گذشته به جرگه مدعیان ملحق بشیم.ولی قضیه به این جا ختم نمیشه.هنوز شاهکار من باقی مونده.

-روز چهارم: باز هم ساعت 9 صبح در خوابگاه نجات به همراه نوید حاضر شدیم تا مثل روز قبل با یک عملکرد طوفانی شگفتی ساز باشیم ولی این بار تقدیر جور دیگه ای رقم خورد.نوید گفت ساعت 4 وقت دکتر داره و فقط تا عصر میتونیم برنامه بنویسیم.فایل برنامه رو از روی MP3 Player من لود کردیم و تا ظهر کار کردیم.ظهر که شد من به نوید گفتم هوس چلو کباب سلطانی کردم.اون هم گفت باشه.رفتیم سفره خونه سنتی آقا بزرگ و دو تا چلوکباب سلطانی با یه سالاد گنده سفارش دادیم.من علاوه بر این که غذای خودمو کامل خوردم نصف غذای نوید رو هم خوردم و علاوه بر اون به سبزی خوردن و پیاز و سالاد هم رحم نکردم و تا آخر همه اش رو خوردم.در آخر هم که خواستیم بریم بقیه ظرف سس سالادمون که رو میز بود رو سر کشیدم.قیافه گارسون موقع دیدن بقایای سفره ای که من مثل وحشی ها به جونش افتاده بودم دیدنی بود.

و اما اصل مطلب: وقتی از خوابگاه اومدم بیرون یادم افتاد که فایل پروژه رو هارد نوید مونده و رو پلیرم نیست. من هم برگشتم بالا.نوید هم خواب بود.ولی من حواسم نبود که پروژه مستقیما رو پلیر من ذخیره شده.با کمال بی رحمی برنامه دیروز رو جایگزین برنامه امروز کردم تا تمام زحمات امروزمون به هدر بره و رو باره به قعر جدول سقوط کنیم.

این بود گزارش کار جاوای ما در چهار روز گذشته

راستی یه وبلاگ جدید شروع به کار کرده که یکی از هم خوابگاهی هام (اتاق ۴۲۰ همون عوامل ناآرامی های گذشته)به همراه برادرش مینویسه.البته من هیچ گونه مسئولیتی در قبال محتواش ندارم اگه دوست دارید سر بزنید:

http://aminem666.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط بی با | 

تموم شد........همه چی تموم شد

معادلات ۹۰٪ پاس میشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 11:22 قبل از ظهر  توسط بی با | 

فکرشو بکن...........میان ترم از ۴۰ نمره ۳۱ بشی.................بعد تو برگه پایان ترمت از ۶۰ نمره ۱۰ نمره هم ننویسی استاد هم بگه بهت زیاد ارفاق نمیکنم که پاس شی.خیلی سوز داره به خدا..................

در عوض امروز مدار منطقیو نسبتا خوب دادم.یعنی حداقل از ریاضی ۲ بهتر دادم.

میمونه معادلات فردا:

امن یجیب المظطر اذا دعا و. یکشف السوء

زود تر تموم شه بریم خونه.............بعدش هم پروژه جاوا.............بسم الله

لینک امین ختائی رو تصحیح کردم.

http://www.statelessvampire.blogfa.com 

ضمنا الف.ی دبیر کل اتاق ۴۲۰ خوابگاه گلشن کچلم کرده میگه باید تکذیبیه خودشو مستقیم بزنم:

تکذیبیه اتاق ۴۲۰

من به عنوان مدیر420 همه شایعات نشر شده توسط این وبلاگ را تکذیب مینمایم و همچنین اعلام میدارم به زودی شکایتی از سوی انجمن دفاع از حقوق 420 به سازمان بررسی تخلفات روزنامه نگاران ارائه میگردد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط بی با | 

ریاضی میافتم

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط بی با | 

باسمه تعالی

تکذیبیه

چندی پیش خبری در وبلاگ منتشر شد مبنی بر سقوط گوشی یکی از اعضای اتاق ۴۲۳ و ضمنا ذکر شد که تعدادی از ۴۲۰ ی ها به قفل شدن در WC اعتراض و اقدام به تشنج نمودند.در پی اعلام این خبر الف.ی دبیر کل اتاق ۴۲۰ بیانیه شدید اللحنی منتشر کرد که متن کامل آن به این شرح میباشد:


بسم الله الرحمن الرحیم

بیبا خفه شو!!!!!

الف.ی  

۲ تیر ۱۳۸۵


جوابیه BiBa News : وبلاگ بیبا ضمن دفاع کامل و همه جانبه از حق مسلم آزادی بیان اظهار میدارد که این بخش خبری هیچ گاه اقدام به نشر اکاذیب نکرده و نخواهد کرد و تشنج ایجاد شده توسط شخصی انجام شده که رسما و قانونا در اتاق ۴۲۰ عضویت دارد.ولی به منظور حفظ وحدت خوابگاه و جلوگیری از تشویش اذهان عمومی متن مذکور را بدین وسیله اصلاح می نماید.

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط بی با | 
۴ تا امتحان دادم هر چهار تاش افتضاح.اصلا هم حال و حوصله هیچی ندارم.دوست هم ندارم تو وبلاگم غمباد نامه و فحش و بد و بیرا بنویسم.

الان تنها چیزی که بهش فکر مینم اینه که زودتر امتحان ها تموم شه برم خونه

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط بی با | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بهزاد چیت ساز
متولد 1366 - اراک
اصلیت خوزستانی
(توضیح: عرب نیستم)
لیسانس IT امیرکبیر
دانشجوی ارشد نرم افزار
دانشگاه امیرکبیر

وضعيت من در ياهو

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
فیس بوک من
ف..ا..ن..ت..ز..ی(فانتزی)
مثل دریا بی کران(پژمان)
بلوک سیاه (یزدان)
بامداد (بامداد)
The Bizz(بیژن)
تاآزادی دانشجویان دربند(مهدی)
زنگوله (سیاوش رامش)
سرزمین بدون مرز (علی زنوزی)
مروارید مهر (امین شیرزاد)
آجر دیگری در دیوار (علی محمودی)
پلی تکنیکی ساوجی (حجت)
شوخی (شادی)
زیر طاق مهتاب(حمید و آزاده)
این نه منم (جمال)
مزاحم (ابول)
زندگی برای خنده (مریم)
دغدغه های یک ماهی خوشبخت (نازگل)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM