تبليغاتX
جوادترین کامپیوتری پلی تکنیک
 
گلواژه پرانی های یک دیوانه
 

  • ما امروز تحصن کردیم..... هفتاد هشتاد نفر نفر هشت ساعت نشستیم تو آفتاب چهار زانو رو زمین تا بلکه رئیس دانشکده بیاید......که نیامد.......... حالا که این طور شد ما فردا هم تحصن میکنیم

تمرین: اولا:فردا چند ساعت باید تو آفتاب بخارپز بشیم؟ ثانیا:آیا فردا دکتر اکبری خواهد آمد؟

  • جواب امتحان ریاضی آمد.من خوب شدم. ۳۱ شدم. ولی بعضی ها ............ میگفتن خیلی خراب کردیم...........لا اله الله......... اصلا ولش کن.
  • تا دقایقی دیگه جواب معادلات میاد..........................لااله الا الله  
  •  این استاد روغنی زاد هم پدیده ایه برا خودش.امروز آمده وایساده جلوی  نامه رئیس دانشکده روی بورد که عواقب ناگوار احتمالی اردوی دانشجویی مختلط رو مورد تبری و تحدی و تصدی و تکدی و ... قرار داده و گند زده تو ۱۳ تا اردوی مختلط دیگه.و میبینه ما از ۸ صبح عین عمله ها نشستیم تو برق آفتاب خیر سرمون اعتراض داریم میکنیم.میگه اسم من هم به لیست اضافه کنید هر چی میگیم به پیر به پیغمبر لغو شده دیگه اردویی در کار نیست.میگه من هم میخوام بیام.
  • من حوصله ام سر رفته منو ببرید اردوووووووووو  
  • در پایان: یه عکس تاریخی میخوام نشون بدم.دو نفر که اسم هردوشون پویان قاسمی هستش برای اولین بار با هم روبرو شدن.یکیش که پویان خودمونه اون یکیش هم دوست دوره راهنمایی و دبیرستانمه که الان هم داره عمران دانشگاه بوعلی همدان میخونه.اون یکی پویان امسال برای نمایشگاه کتاب اومد تهران پیش ماخوابگاه گلشن که............

فعلا.........

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط بی با  | 
  • همون طور که شاهد بودید به طرز فجیعی اردومونو لغو کردن.خدا ازشون نگذره.جزئیاتشو هم که تو جلسه شورای صنفی همه تون شنیدید.
  • برای دومین بار مغضوب درگاه مدیریت واقع شدم و مقاله ام رد صلاحیت شد یعنی میشه پاس شم؟
  • با اجازه بزرگترا چون وبلاگ یزدان هک شده لینکشو برداشتم.

با آهنگ بنیامین بخونید:

نمره ام بده...نگو که پاس شدن به من نیومده...روغن بده...روغن بده...نمره ام بده...

  • یه چیز باحال.حدود هشت نه روز پیش دفتر روزنامه اعتماد ملی متعلق به حزب حاج آقا مهدی کروبی (جخخ) آتیش گرفت و در ورودی و تابلوش سوخت.ولی نکته جالب توجه اینه که هنوز حتی اقدام به تعمیر یا تعویض تابلو نکردن و همون جوری سیاه و داغون گذاشتن بمونه.

               (جخخ=جیگرشو خام خام )

 

  • و در آخر:

                      همه مون برای این که پدر امیر هر چه زودتر بهبودی کامل پیدا کنه دعا کنیم.

زیاد دعا کنید.باشه؟؟

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط بی با  | 

Breaking News

اردو به احتمال ۹۵٪ کنسل خواهد شد.

خدا باعث و بانیشو لعنت کنه.مشروح خبر به زودی

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط بی با  | 

عناوین مهمترین اخبار

 دکتر صوفی: حمایتتان می کنم

ناهید: به خنده هایم خاتمه نمی دهم

بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد و سلام و روز بخیر به وبلاگ خوانان گرامی.با ما همراه باشید با مشروح اخبار سرویس از تهران-وبلاگ بیبا:

- حدود ساعت ۱۴:۳۰ روز سه شنبه ۱۹ اردیبهشت خبر تلخی به گوش دانشجویان دانشکده رسید و همگان را در غم و ماتم فرو برد.به همین مناسبت تا اطلاع ثانوی در کل دانشکده عزای عمومی اعلام شد.

- دقایقی پس از این فاجعه فردی به نام ناهید با اعلام نمره ۷.۲۵ از ۸.۵  خشم ملت را برانگیخت.

- ناهید از دقایقی پس از اعلام این خبر با از سر دادن خنده و به تمسخر گرفتن احساست معترضین موج جدیدی از خشم را در میان دانشجویان به راه انداخت.

- ساعاتی بعد دانشجویان دلسوخته در تجمعی میلیونی مقابل آموزش دانشکده با به آتش کشیدن آدمک ناهید و سر دادن شعار های اعتراض آمیز چون صوفی جنایت میکند-ناهید حمایت می کند و ...  انزجار خود را از این فاجعه اعلام کردند.

- بامداد امروز دکتر صوفی با حضور در میان معترضین ضمن همدردی یا حادثه دیدگان هر گونه همکاری خود را با  باند مخوف تصحیح اوراق تکذیب کرده و ضمن دعوت آنان به آرامش از آنان درخواست کرد که تا تخته پاک میکنند دانشجویان یک چرک نویس برداشته چند دقیقه فکر کنند ببیند که به چه صورت هستش.

- ظهر امروز دکتر جلیلیان با انتشار بیانیه ای مسئولیت بخشی حوادث اخیر را به عهده گرفت و از آنان خواست از صدور اعتراض نامه بی مورد به آموزش جدا خودداری نمایند.

- ساعاتی پیش شایعاتی متنتشر شد مبنی بر این که دکتر صوفی در جمع دانشجویان اعلام کرده که طی گقت و گویی با مهندس صبا خواستار رسیدگی به اعتراضات خواهد شد.

- وبلاگ بیبا ضمن تسلیت به جامعه دانشگاهی و همدردی با بازماندگان این حادثه خنده های مکرر ناهید را محکوم کرده و از خداوند متعال خواستار است که ایشان را به راه راست هدایت فرماید.

ضمن تشکر از همراهی شما عزیزان خبر های بعدی را از همین وبلاگ پیگیر باشید.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط بی با  | 

Breaking News: Yazdan's Weblog POKID

 هنوز خبر موثقی از سرنوشت این وبلاگ منتشر نشده.در خود وبلاگ نوشته شده که این وبلاگ هک شده ولی امیر تو وبلاگش نوشته که قراره یزدان با وبلاگ جدیدش ولی این بار با مقاصد صلح آمیز پا به عرصه بگذاره.امیدوارم که همین طور باشه.

- امروز استاد پوروطن  پروژه پایان ترمو برامون توضیح داد.یه مقدار عوضش کرده که نسبت به قبلی ها بی مزه شده.

-پاسخ به کامنت ها:

در نمایشگاه کتاب حامد کاویانپور مذکور خیلی قیافه گرفت طوری که یه امت حالشون به هم خورد.فقط همین.

خطاب به نازلی: اصلا تو بچه ناف تهرون و ما بچه دهات سنجون ( یکی از دهات اراک)

نوید: اولا سایت کیبورد فارسی کم داره آخه من از دست شما چی کار کنم.

درباره مردی با عبای شکلاتی: اگر نمایشگاه رفتید حتما به غرفه چلچلراغ سر بزنید و سی دی شب مردی با عبای شکلاتی رو تهیه کنید خیلی خیلی قشنگه.احتمالا یه تیکه اشو از روی سی دی نوید convert کنم بزارم رو وبلاگ.

اون غزلو نمیدونم بزارم یا نه. یه کم همچینی سانسور میخواد

  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط بی با  | 
- مدار منطقی ۱۷ شدم.یه سوتی سه نمره ای ضایع.

- بالاخره مدیریت رفتم پای تخته.چشمتون روز بد نبیبنه خیلی صحنه دلخراشی بود. دو تا سوال پرسید که هیچی جواب ندادم.

- و اما ............ دیروز کلاس ریاضی ۲ رو دودر کردیم رفتیم نمایشگاه کتاب و مطبوعات.کتاب متاب که تعطیل تعطیل هههههههههیییییییییچچچچچچیییییی    نبود.ولی مطبوعات یه چیز دیگه بود :

- حامد کاویانپور (همچین تحفه ای هم نبود)

- جعفر بزرگی

داره برا نونو یادگاری می نویسه :

الیاس حضرتی (مدیر مسئول روزنامه اعتماد) :

و من - نونو  و رامین پرچمی

لازم به ذکره که دامین پرچمی قبل از گرفتن این عکس داشت با مشت و لگد میزد تو سر کامپیوتر تو غرفه که آخر هم موفق نشد روشنش کنه.واسه همین قیافه اش این ریختیه.

- و در آخر حماسه آفرینی من -امیر و نونو:من و نوید موقع برگشتن ۱۰۰۰ تومن هم پول نداشتیم به همین خاطر تصمیم گرفتیم با اتوبوس برگردیم.منتهی بخ جای این که سوار مسیر انقلاب بشیم اشتباهی سر از پارک چیتگر در آوردیم. دیگه تا تهش بخونید.

خسته شدم دیگه بقیه اشو بعدا میگم.

 

  نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط بی با  | 

سلام و عرض ادب و ارادت

-اولین مقاله ای که سرچ کردم و برا استاد فرستادم رد صلاحیت شد و مغضوب در گاه  واقع شدم تا الان هم نتونستم چیز دیگه ای پیدا کنم خدا بهم رحم کنه.

-باز هم از مدیریت براتون میگم.کل امروز رفت برا اینکه ۱۷ صفحه انگلیسی بخونم که هیچی هم یاد نگرفتم هنوز فرق TPS و MIS رو نمیدونم.باز هم خدا بهم رحم کنه.

-پیشاپیش اعلام نمرات دروس سرویس (که واقعا هم نام سرویس برازنده اشه) به خصوص معادلات رو به همه عزیزانی که این امتحانا رو خراب کردن تسلیت میگم.(اونایی هم که خوب دادن کوفتشون باشه.)

-لینک نویدو اشتباه زده بودم میرفت تو وبلاگ یه بنده خدای دیگه.الان درستش کردم

-یه گیز باحال تو سایت بازتاب پیدا کردم یه متن طنزه در رابطه با این که در واکنش به طرح رئیس جمهور درباره ورود خانم ها به استادیوم فوتبال و مخالفت مراجع رییس سازمان تربیت بدنی اعلام کرد تنها خانم های متاهل اجازه ورود به ورزشگاه دارن:

[گفت‌وگوي تلفني]
ـ الو... مامان‌بزرگ، چرا گوشي رو برنمي‌داشتي؟ ده بار زنگ زدم.
ـ ننه اين دكمه سبزرو نمي‌ديدم... الان هم دادم اين آقا كنار دستي‌م دكمه رو زد.

ـ خب مسابقه در چه وضعيه؟
ـ من كه خوب نمي‌بينم، فقط مي‌شنفم، يه عده هوار مي‌كشن.

ـ يعني چه كه خوب نمي‌بينم؟ قرار شد شما بري واسه ما تعريف كني.
ـ آخه ننه جون، من كه گفتم لااقل مامان خودت رو بفرست ورزشگاه كه فايده‌رِسون باشه، شماها زور كردين كه اون مي‌گه نمي‌رم تو بايد بري. اصلا چي مي‌شد زنِ پسرعموت مي‌شدي كه حالا خودت بتوني بياي؟

ـ برو بابا... شمام وقت گير آوردي ها... كاري نداري؟
ـ ننه بياي دنبالم ها! موقعِ تو آمدن از درِ ورزشگاه يه فشاري دادنم كه نزديك بود، دنده‌هام فرو بره، روم به ديوار ياد فشار شب اول قبر افتادم!

ـ حالت خوبه مامان‌بزرگ؟... اگه مي‌ذاشتن بيام توي ورزشگاه كه خودم مي‌رفتم مسابقه رو تماشا مي‌كردم، ديگه چه نيازي به شما بود؟
ـ اوا خدا مرگم... من كه نمي‌تونم به اين مرداي نامحرم بگم منو از درِ ورزشگاه ردم كنن.

ـ اين ديگه مشكل شماست. باي.
ـ نگفتي اين مووايل رو چجوري قطعش كنم، ننه!

شاد باشید - تا بعد

 

  نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط بی با  | 
امروز تن شاءالله به امید خدا میان ترما با کوییز فیزیک و امتحان مدار منطقی به پایان میرسه. به همین مناسبت یه غزل با نوید سرودیم که بزودی با کمی دخل و تصرف تو بلاگ میزارم که حالشو ببرید.

-یه نامردی برچسب های کیبرد سایتو جابجا کرده به همین خاطر ممکنه کلمات عجیب غریب نوشته باشم.دیگه خودتون در صورت مشاهده تصحیح کنید.

- به عنوان یک موجود گلابی دیروز در حالی که امتحان مدار و اندازه (معذرت میخوام) بز بلد نبودم داشتم سر ایمان غر میزدم که حوصله ام سر رفته.دیشب هم نصفه شبی رفتیم تا بلوار کشاورز علافی جاتون خالی خیلی چسبید.

واقعا حرفی برا گفتن ندارم نمیدونم شما چه جوری وبلاگتونو پر میکنید؟

  نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط بی با  | 
عجب کلاس جیگری بود امروز معادلات حیف که ممکنه مجبور شم برم حذفش کنم.

بالاخره از این شورای صنفی ما بخاری بر آمد و ان شا الله ۲۷-۳۰ اردیبهشت میریم شمال.چه حالی میده کلاس مدیریتو دودر کنی.بعدش هم به خاطر غیبت هات صفر بشی.

هنوز حوصله ام نیومده مدار منطقی بخونم حالا شانس ما میبینی این ترم یه جوری سوال میده که من همه صفر و یک ها رو جابجا مینویسم.

بیچاره نوید: یه دونه پنی سیلین میخواست بزنه دیشب ۲ ساعت تو خیابون علاف بودیم.۵ تا بیمارستان رفتیم تا یه جا زدن براش.زیر ماشین هم البته نزدیک بود بره آخی

ای خدا سامان رفته مکه من هم دلم هوای اونجا رو کرده چی کار کنم

  نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط بی با  | 
بعد از ۲ روز معده درد شدید (وسط امتحانا) یه کم حالم خوب شده و به حرفه ننگین وبلاگ نویسی ادامه میدم. 

-  رئیس جمهور در یکی از جلسات هیات دولت تاکید کرده بودند که برای رواج حجاب در جامعه به هیچ وجه اعمال زور جواب نخواهد داد و باید فرهنگ سازی کرد.بقیه اش رو از فارس نیوز حتما بخونید.کاشکی استاد روغنی زاد هم اینو میدیدن و میخوندن:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8502050287

- این قدر این کنترل رسیور از دستمون افتاد زمین که داغون شد.از این به یعد  تمام مدتی که خونه ام موظفم فقط PMC نگا کنم چون نمیشه شبکه عوض کرد.آخه این هم شد زندگی.................

 

فعلا........................

  نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط بی با  | 
دیگه وقتی امیر هم به تبع ار نازلی وبلاگ بنویسه چرا ما ننویسیم؟

راستش رو بخواید من مدعی مقام جوادترین و مشنگ ترین کامپیوتری پلی تکنیک هستم.ولی وقتی بعضی ها در کمال بی رحمی القاب آدم رو کش میرن آدم مجبور میشه برا حفظ مقام باقی مانده ( جوادترین ) به وبلاگ نویسی رو بیاره.

بهتون پیش نهاد میکنم حتما بعد از خوندن وبلاگ فرد مورد نظر ( که با نام جعلی mashangest اقدام به نشر ذکر مصیبت میکنه) بدلیل احتمال ابتلا به افسردگی شدید یا احساس پوچی حتما یه سری به اینجا بزنید بلکه دلتون باز شه.

- جلال طالبانی (کرد خائن ) رئیس جمهور عراق شد. این انتخاب شایسته رو به نوید جون تبریک میگم و امیدوارم از این پس بتونه با کمک همشهری عزیزش سرعت بیش تری به وظیفه خطیر واگذاری اراضی این وطن به کشور دوست و برادر یعنی عراق ببخشه.(به کرد های عزیز بر نخوره ها من و نوید این حرف ها رو نداریم)

- پس فردا امتحان شمسی داریم بعدش هم ساده و صوفی جوووووووووووووووووون.هر سه تاشو در حد صفر هم بلد نیستم پناه آوردم به اراک بلکه یه ذره درس بخونم ولی به جا درس خوندن یادم اومد وبلاگ بترکونم.الان هم دارم شهرام شب پره جونمو گوش میدم:

ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا............................

 

تا بعد-شاد باشید

  نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 9:51 بعد از ظهر  توسط بی با  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM