گلواژه پرانی های یک دیوانه |
با تشکر از علی ، مطلب درج شده زیر تخت کوپه قطار مسیر تهران - مشهد درج شده بود ، ان شاءالله هیچ بنده خدایی کارش به جایی نرسه که مجبور شه به تخت قطار متوسل بشه، قابل توجه بعضیا......![]()
راستی قضیه فروش سوالای کنکور آزاد ۸۲ چی شد؟؟؟
میشه این سوال رو از خواهرزاده معاون متهم هم پرسید ....ها؟؟؟ چی شد؟؟؟ ![]()
بعد از یک ماه برگشتم.....
تمرین:
الف - این عکس مربوط به چیست؟؟ این جملات روی چه نوشته شده؟؟ (این بغلی ها سانسوره
)

ب- به نظر شما به کسی که از شبکه ۱ صادقیان ۱۵.۵ بگیره ترم بعدش از شبکه ۲ صبایی ۱۴.۷ بگیره چه لقب برازنده ای رو میشه نسبت داد؟؟ ![]()
ج- به نظر شما بعد از یک ماه غیبت ، هدف از درج همچین پستی چی میتونه باشه؟؟
پ.ن: باشه؟؟؟؟ ![]()
باز هم مناسبت يه مهم رو نشد كه بنويسم .... اون هم دوم خرداد بود .... كه اردو بوديم ..... ميخواستم با اجازه دوست هاي عزيز ترك ، يه جوك تركي قديمي و پاستوريزه و کلاسیک بنويسم كه نشد ... خواستم براي معادل اين روز ، يعني 18 خرداد بنويسم كه ترسيدم به خاطر تقارن با ايام سوگواري باز هم برادرها من رو مورد فحش و لعن قرار بدن .... به همين خاطر الان مي نويسمش....![]()
يه روز (اون روزاي قديمي .... مال زمان اصلاحات) خاتمي
ميره تبريز .... قبل از سخنرانيش مردم دورش جمع ميشن كه اين چه وضعيه و چرا مردم واسه ما جوك ميسازن ... شما بيا تو سخنراني بگو كه اين كار نكنن....
خاتمي
ميره پشت تريبون و ميگه كه براي اين كه ثابت كنم كه مردم آذربايجان خيلي هم باهوشن يه نفر بياد بالا من چند تا سوال ازش بپرسم .... يه آقايي ميره بالا...
خاتمي ميپرسه: بگو ببينم ... دو دو تا ؟؟!!!!
تركه يه كم فكر ميكنه ميگه
: پنج تا .....![]()
خاتمي
ميگه نه غلطه ....![]()
تركا يه صدا فرياد ميزنن: خاتمي ... خاتمي ... يه فرصت دوباره ....![]()
خاتمي
دوباره ميپرسه: دو دو تا ؟؟!!
تركه اين دفعه كلي فكر ميكنه و ميگه: 3 تا!!!!![]()
باز هم تركا يه صدا ميگن: خاتمي ... خاتمي .... يه فرصت دوباره .....![]()
اين دفعه از اون پشت بهش ميرسونن ميگن اين بار كه رئيس جمهور ازت سوال ميكنه بگو 4 تا تمومش كن بره ديگه ....
خاتمي ميپرسه: دودوتا؟؟؟
تركه فوري ميگه: 4تا .....
تركا همه با هم ميگن.....![]()
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خاتمي .... خاتمي ... يه فرصت دوباره ..... ![]()
به نظر من این عکس شاهکاره .....

شرحش رو از منبع عکس (اعتماد) اینجا بخونین...
پ.ن: چند وقتیه جون نوشتن ندارم ... ان شاءالله بعد از امتحان ها طولانی تر خواهم نوشت ...
ولی من بهش گفتم: جام جم دیگه خز شده خره....
این روزها همه تپش نگاه می کنند...
همین جوری...![]()
پ.ن 2 : تا حالا تو یه پست این قدر فحاشی نکرده بودم ... فکر کنم این پستم یه کم به پست های نوید نزدیک شده باشه
پ.ن 3 : حدود بیست روز پیش وبلاگم وبلاگم دو ساله شد .... اما باز هم هرچی تلاش کردم نتونستم مطلبی بنویسم ... این هم شد مثل ویژه نوشت نوروزیم که دودر شد .... نمیدونم ... شاید من هم مثل خیلی از بچه ها باید همین روزا کرکره این جا رو بکشم پایین و برم .... کما این که یه بار این کارو کردم ... که البته اون موقع کار بسیار احمقانه ای بود .... برای گرامیداشت دو ساله شدن وبلاگم اجازه میخوام فقط به تکرار جذاب ترین و جالب ترین کامنتی که - به نظر خودم - در طول این دو سال و بیست روز روی وبلاگ خورده اکتفا کنم ... کامنتی که در پست سالگرد اول وبلاگ ، و توسط یه فرد -باصطلاح- ناشناس!!!! نوشته شده..... این کامنت رو هر چند وقت یه بار بهش سر میزنم و میخونم و تجدید خاطره میکنم ....
قبل از گرفتاری:

بعد از گرفتاری:

از شما هم میخوام که با کامنت هاتون حمایتتون رو از این بیچاره گرفتار اعلام کنین.... بمیرم برااش![]()
هنوز اذان نگفتن ...
و من به چند دقیقه استراحت نیاز دارم...
فقط چند دقیقه....
پس از كشاكش هاي فراوان و سه بار لغو انتخابات شوراي صنفي ، بالاخره دوره فعالیت ما تموم شد ، و ما تو اين هفته بعد از يك سال و نيم كار كردن - و یا به عبارت بهتر بگم کار نکردن - تو این تشکل ، اون رو به دوستان جديد تحويل ميديم. به نظر من اگر بخوايم منصفانه نگاه كنيم تنها كار ما تو اين شورا اين بود كه دو تا برنامه كاملا روتين و عادي رو كه هر هميشه و تو همه دانشكده ها انجام ميشه - منظورم اردو و افطاريه - رو امسال با كيفيتي كم تر از سال هاي پيش برگزار كرديم ... در مورد اردو كه اگر صحبت نكنم سنگين ترم ... و افطاري هم كه با جمعيتي تقريبا نصف سال هاي پيش برگزار شد ...
ميشه توجيهات زيادي براي اين موضوع تراشيد و بهانه هاي زيادي آورد ... از مسئولين دانشكده و فضاي حاكم بر دانشگاه گرفته تا سياست هاي دولت ... اما به نظر من يك عامل مهم و شايد مهم ترين عامل اين اتفاقات ضعف و كوتاهي ما بود ... و به نظر من اين كوتاهي به هر هفت نفر ما برميگرده ... دقيقا به هر هفت نفر ....
به نظر من ما نه شورا بوديم ... نه فعال صنفي ... نه نماينده هاي شايسته اي براي دانشجوهاي اين دانشكده .... ما اشتباهي بوديم....

براي شوراي جديد آرزوي موفقيت دارم و اميدوارم كه از ضعف ها و كوتاهي ما درس بگيرن و اشتباهات ما رو تكرار نكنن...
پاشو پاشو دیره .... بجنب تند میگذره ....
وااااااااااااااااااااااای...........
باز تنگ غروب شد ....
وااااااااااااااااااااااااااااااای........
پل حافظ شلوغ شد.......
وااااااااااااااااااااااای...........
باز هم تنگ غروب شد ....
وااااااااااااااااااااااااااااااای........
پل حافظ شلوغ شد.......
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|